تبليغاتX
رنگ زرد پاییز

رنگ زرد پاییز

سلام به همگی سه شنبه استادمون یه چیز جالب گفت گفت چرا هرکی وبیاگ داره اونرو هر روز اپ نمی کنه از این به بعد بعد از امتحانا هر روز اپ می کنم.هر چند کسی نمیاد ولی اینکار رومی کنم

هر عشقی یک تولد دوباره است.بنابراین با دید منفی به ان نگاه نکنید.فکر نکنیدچیزی را از دست می دهید.شما در عشقجیزی برای از دست دادن ندارید.اگر واقعا چیزی داشتید ان چیز از دست رفتنی نبود.

*****************                 ******************

این بدن با مرگ از ما گرفته خواهد شد.قبل از اینکه مرگ انرا بگیرد به عشق تقدیمش کنید هرچه به شما تعلق دارد از شما گرفته خواهد شد.چرا قبل از اینکه انرا از ما بگیرند تقسیمش نکنیم؟این تنها راه برای در اختیار گرفتن ان است.کشمکش بین عشق و مرگ است.اگر بتوانید ببخشید مرگی در کار نخواهد بود.قیل از انکه از شما گرفته شود خودتان ان را هدیه کرده اید برای عاشق مرگی وجود ندارد.برای کسی که عاشق نیست همه ی لحظه ها لحظه ی مرگ است.زیرا در هر لحظه چیزی از او گرفته می شود بدن از بین می رود.لحظه ها از دست می رود ودر اخ مرگ به سراغش می اید.

+نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت1:31توسط نونو | |

شعر « آزار » اثر سيمين بهبهاني:

يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم

هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم

از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين

صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم

در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري

از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم

بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم

چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم

گويد ميفزا قهر خود ، گويم بخواهم مهر خود

گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم

هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي

رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم

چون بينم آن شيداي من ، فارغ شد از احوال من

منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم
 


جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني :

 

يارت شوم ، يارت شوم ، هر چند آزارم کني

نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کني

بر من پسندي گر منم ، دل را نسازم غرق غم

باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بيمارم کني

گر رانيم از کوي خود ، ور باز خواني سوي خود

با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بيمارم کني

من طاير پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام

من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کني

من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام

يار من دلداده شو ، تا با بلا يارم کني

ما را چو کردي امتحان ، ناچار گردي مهربان

رحم آخر اي آرام جان ، بر اين دل زارم کني

گر حال دشنامم دهي ، روز دگر جانم دهي

کامم دهي ، کامم دهي ، الطاف بسيارم کني
 


جواب سيمين بهبهاني به ابراهيم صهبا :

 

گفتي شفا بخشم تو را ، وز عشق بيمارت کنم

يعني به خود دشمن شوم ، با خويشتن يارت کنم؟

گفتي که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم

خوابي مبارک ديده اي ، ترسم که بيدارت کنم
 


جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني:

 

ديگر اگر عريان شوي ، چون شاخه اي لرزان شوي

در اشکها غلتان شوي ، ديگر نمي خواهم تو را

گر باز هم يارم شوي ، شمع شب تارم شوي

شادان ز ديدارم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را

گر محرم رازم شوي ، بشکسته چون سازم شوي

تنها گل نازم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را

گر باز گردي از خطا ، دنبالم آيي هر کجا

اي سنگدل ، اي بي وفا ، ديگر نمي خواهم تو را
 


جواب رند تبريزي به سيمين بهبهاني و ابراهيم صهبا :

صهباي من زيباي من ، سيمين تو را دلدار نيست

وز شعر او غمگين مشو ، کو در جهان بيدار نيست

گر عاشق و دلداده اي ، فارغ شو از عشقي چنين

کان يار شهر آشوب تو ، در عالم هشيار نيست

صهباي من غمگين مشو ، عشق از سر خود وارهان

کاندر سراي بي کسان ، سيمين تو را غمخوار نيست

سيمين تو را گويم سخن ، کاتش به دلها مي زني

دل را شکستن راحت و زيبنده ي اشعار نيست

با عشوه گرداني سخن ، هم فتنه در عالم کني

بي پرده مي گويم تو را ، اين خود مگر آزار نيست؟

دشمن به جان خود شدي ، کز عشق او لرزان شدي

زيرا که عشقي اينچنين ، سوداي هر بازار نيست

صهبا بيا ميخانه ام ، گر راند از کوي وصال

                 چون رند تبريزي دلش ، بيگانه ي خمار نيست

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت1:6توسط نونو | |

شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...

دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...


نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...  

تنهايي

شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...


دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...


نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...


نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...


تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...


اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...


خيري از اسمون هم نديده

مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!

 

بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...

 

خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...

 

خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!

 

خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...

 

خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...

 

پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت12:56توسط نونو | |

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!


خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها

بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ

همین حالا

خداحافظ

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت12:55توسط نونو | |

سلام وبلاگ خوبم تنها رازدار و دوستم هیچکس مثله تو نیست دوستایی که ادعا کردن تنهام نمی ذارن و میان پیشم نیومدن تا یکم دلم خوش باشه.جز دو نفر زینب جان و سودادوست گلم.ابجیم  شنبه رفت تو کشوری که هیچکس رو اونجا نداره غریبه تنهاست وتا یک سال برنمی گرده اما وقتی برگرده خانوم دکتر میشه همش زنگ می زنه و می گه تورو خدا واسم دعا کن واسه اینترنم برگردم ایران دیگه طاقت ندارم منم همش قربون صدقه ش میرم.بخدا ابجیه گل و پاکی دارم.خدایا بهترین چیزها رو نصیبش کن.کلاسامم هر روز میرم حتی جمعه کلاس دارم سرم شلوغه ولی خوب جایه خالی ابجیم با هیچ چیز و هیچ کس پر نمیشه.ایشالله همیشه سلامت باشه.فدات شم اجی جونم همه براش دعا کنید اونجا تنهایی و غریبی رو حس نکنه و واسه اینترنش برگرده.سودا جونم هرکاری می کنم نمی تونم بیام تو وبلاگت.ناراحت نشی.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت20:24توسط نونو | |

سلام به همگی خوبین؟2روزه که از اصفهان و شیراز برگشتیم واااااااااااااااااااااااااااااااای خیلی باحال بود جای همتون خالی بود.با خونواده دوستام رفتیم 6تا دختر بودیم تو شیراز زد به کلم یه خورده خود شیرینی کنم واسه بابایی و ماشین رو ازش بگیرم اول گفت نمی خواد خودم می برمتون و میام دنبالتون اینقد گیر دادم که اجازه رو گرفتم و رفتیم مجتمع خلیج خیلییییییییییییییییییییییی باحال بود ماشین رو گذاشتم پارکینگ یه دور زدیم تو مجتمع و برگشتم ماشین رو وردارم داشتیم میومدیم بیرون افتادیم تو ترافیک حالا ساعت 9 بود و راه هتل رو گم کردیم از یه ماشین پرسیدیم راهو بهمون نشون داد ساعت 10.30 رسدیم هتل خلاصه مجردی خیلی بهمون حال داد.ولی شب بعدش برگشتیم اصفهان با بچه ها رفتیم تو یه سری از خیابونا دور زدیم وقتی برگشتیم فشارم اومد پایین وحالم بد شد مجبور شدیم بریم بیمارستان وگفتن فشارت 8 و باید سرم وصل کنی سرماخوردگیه شدیدم داشتم اونشب یه قرص بهم دادن اینقد کسل بودم نمی تونستم حرف بزنم و خوابیدم دوستام وابجیمم 1ساعت بعد از من خوابیده بودن می گفتن تو نبودی اصلا حال نداده.2کیلو کم کردم این چند روز. ابجیم جمعه داره میره یه هفتس دلم گرفته م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست....

+نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت12:29توسط نونو | |

سلام به همگی امیدوارم هم خوب باشین و هم سال تازه سالی پر از موفقیت و سربلندی برای همتون باشه.می دونم خیلی هاتون میرین سفر اما ما از گنبد کاووس مهمون داریم و بعدش اگه قسمت بشه با خونه دوستامون میریم شیراز و اصفهان...واااااااااااااااااااااااااااااااااای ابجیم اومده بازم دازم چاق می شم اخه خیلی لاغر شده بودم.خلاصه عیده همتون مبارک.

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا ميرسد
وقلب من نيايش مي کند:
خدايا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسيدن به «تو» گام بر ميدارم
با تحسين و حيرت
زيبائي را بجويم که همانا سرشت «تو»ست.
خدايا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظيفه خويش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم ياري برسانم
تا بار خود را در فراز و نشيب زندگي بر دوش کشند.
و هر روز نيايش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذيرد.
آمين

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت0:21توسط نونو | |

سلام 22 بهمن تولدم بود.خیلی از دوستام با اس ام اس تبریک خوشحالم کردن.ولی خیلیام یادشون نبود ابجیم بهم زنگ زد و شبش با هم چتیدیم.بابامم وقتی برگشت یه دسته گل قشنگ خریده بود و کلی شلوغش کرد کف میزد و می گفت تولدت مبارک به جای کادو بهم پول دادن.هفته ی دیگه هم میرم واسه ثبت نام اگه خدا بخواد.ابجی گشینم 24 اسفند بدون تغییر الهی برمی گرده 2هفته می مونه دیگه تا 1 سال بر نمی گرده قراره من و مامی و یه سری از دوستاش بریم.ایشالله سال دیگه عید بر می گرده و خانوم دکتر می شه.اینقد منو تحویل می گیره بهم میگه مهندس هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها منم بهش میگم دکی جون.

وضعیت روحیم هم خیلی بده.مشکلات روز به روز بدتر میشه ولی بازم شکر.همین که مامان و بابا هستن هیچ مشکلی پیش نمی اد.خونمونم خیلی به هم ریخته س از همین الان مامان میگه شروع کنیم خونه تکونی منم اصلا حوصله ندارم.اخه عید از گنبد کاووس دوست ابجیم میاد با شوهرش و بچه شون اتین که من خیلی دوسش دارم همیشه هند که بودن به ابجیم می گفت نمی شه تو بری ایران نوشین بیاد.اونا 1ساله برگشتن اخه دوست ابجی دکترای شیمی می خوند الان استاد دانشگاست.دیگه حرفا و درد دلام تموم شد.به قول یه دوست خوب که دوسش دارم خدافظی.خدایا تو همه ی مراحل کمکم کردی بازم کمکم کن.خدایا خیلی دوست دارم.

من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت ماندم. من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد. دانستم که نابودی ام حتمی است.. با شرمندگی فریاد زدم خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم. خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست.. در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت. نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد. از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم


خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم

.
گفتم: خدایا عشقت را پذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم. سپس بی آنکه نظر خدا را بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم. اوایل کار هر آنچه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم و خدا فوری برایم مهیا می کرد. از درون خوشحال نبودم. نمی شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بی توجه باشم. از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام از خدا نظر بخواهم زیرا سلیقه خدا را نمی پسندیدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم. پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم. در حین کار اگر چیزی لازم داشتم از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست کمک می کردم. عده ای که خدا را می دیدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند. اما عده ای دیگر که جز سنگهای طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آنها نیز بهره ای ببرند. در پایان کار همان ها که به کمکم آمده بودند از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند. همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم. آنها به سرعت از من گریختند همان طور که من از خدا گریختم. هر چه فریاد زدم صدایم را نشنیدند همان طور که من صدای خدا را نشنیدم. من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود. گفتم: خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند. انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم.خدا گفت: تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی... از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند. گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و سزاوار این تنبیه هستم. اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی هر چه گویی همان کنم. دیگر تو را فراموش نخواهم کرد. خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد. نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد.گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم.خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم.گفتم: چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذیرم.گفت: اگر مرا باور کنی خودت را باور می کنی و اگر عشقم را بپذیری وجودت آکنده از عشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آنی می رسی و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویایی به زحمت بیندازی. چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی زیرا تو و من یکی می شویم. بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چیزی بی نیازم. اگر عشقم را بپذیری می شوی نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز.

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت18:0توسط نونو | |

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی





Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم



If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت22:0توسط نونو | |

 

شه‌و گاری شین

شەو گارێک بوو ...


شەوە زەنگی شینی پێوه دیار بوو


مەرگی ئارەزۆکانم و رەوتی ژیان و ژین رەش


مەرگوژی له چاوان دەباری و


کڵپەی گرکانی دڵی زێدەکەم و

 
ئاخ  ...   ئاخ  ....


رمووزنەی مەرگ زەرده خەنەی لێوی دیاره


بۆ شۆره سواری بارگه تێکناو و من

 
من و هەناسه و چاوەروانی


کام بڵێسەی مەرگ له ناسنامەتدا نووسراوه


وا دەست له ناو دەستی با و شەمەندەفەر


سووار له سەر ئەسپی خەیاڵ


بەره و جادەی بێ کۆتایی رێکەوتووی

 
سواری باڵی کام مەلی ئەفسانەیی بووی


له چیرۆکە کانیشدا نابیندرێیەوه


له ناو کام دەریا دا نوقم بووی


به دەستی هیچ ماسی گرێک نادۆزرێیتەوه


کام مژی بەیانی باوەشی به ئامێزتدا گرتووه


له دوای رووناکیش نابیندرێیه وه


کام چیا سوێندی داوی له سەر لووتکەکەی بمێنی


تا هەڵۆی خەیاڵم بەرەو  ئەو چیایه رەوانەکەم


شه وگارێک بوو ...


شەوه زەنگی شینی پێوه دیار بوو


من و خەیاڵ و چاوەروانی و هەناسەیەکی هەتیو ... .

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت19:58توسط نونو | |