|
سلام به همگی سه شنبه استادمون یه چیز جالب گفت گفت چرا هرکی وبیاگ داره اونرو هر روز اپ نمی کنه از این به بعد بعد از امتحانا هر روز اپ می کنم.هر چند کسی نمیاد ولی اینکار رومی کنم
هر عشقی یک تولد دوباره است.بنابراین با دید منفی به ان نگاه نکنید.فکر نکنیدچیزی را از دست می دهید.شما در عشقجیزی برای از دست دادن ندارید.اگر واقعا چیزی داشتید ان چیز از دست رفتنی نبود. ***************** ****************** این بدن با مرگ از ما گرفته خواهد شد.قبل از اینکه مرگ انرا بگیرد به عشق تقدیمش کنید هرچه به شما تعلق دارد از شما گرفته خواهد شد.چرا قبل از اینکه انرا از ما بگیرند تقسیمش نکنیم؟این تنها راه برای در اختیار گرفتن ان است.کشمکش بین عشق و مرگ است.اگر بتوانید ببخشید مرگی در کار نخواهد بود.قیل از انکه از شما گرفته شود خودتان ان را هدیه کرده اید برای عاشق مرگی وجود ندارد.برای کسی که عاشق نیست همه ی لحظه ها لحظه ی مرگ است.زیرا در هر لحظه چیزی از او گرفته می شود بدن از بین می رود.لحظه ها از دست می رود ودر اخ مرگ به سراغش می اید.
شعر « آزار » اثر سيمين بهبهاني: يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم گويد ميفزا قهر خود ، گويم بخواهم مهر خود گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم چون بينم آن شيداي من ، فارغ شد از احوال من منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني : يارت شوم ، يارت شوم ، هر چند آزارم کني نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کني بر من پسندي گر منم ، دل را نسازم غرق غم باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بيمارم کني گر رانيم از کوي خود ، ور باز خواني سوي خود با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بيمارم کني من طاير پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کني من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام يار من دلداده شو ، تا با بلا يارم کني ما را چو کردي امتحان ، ناچار گردي مهربان رحم آخر اي آرام جان ، بر اين دل زارم کني گر حال دشنامم دهي ، روز دگر جانم دهي کامم دهي ، کامم دهي ، الطاف بسيارم کني جواب سيمين بهبهاني به ابراهيم صهبا : گفتي شفا بخشم تو را ، وز عشق بيمارت کنم يعني به خود دشمن شوم ، با خويشتن يارت کنم؟ گفتي که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم خوابي مبارک ديده اي ، ترسم که بيدارت کنم جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني: ديگر اگر عريان شوي ، چون شاخه اي لرزان شوي در اشکها غلتان شوي ، ديگر نمي خواهم تو را گر باز هم يارم شوي ، شمع شب تارم شوي شادان ز ديدارم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را گر محرم رازم شوي ، بشکسته چون سازم شوي تنها گل نازم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را گر باز گردي از خطا ، دنبالم آيي هر کجا اي سنگدل ، اي بي وفا ، ديگر نمي خواهم تو را جواب رند تبريزي به سيمين بهبهاني و ابراهيم صهبا : صهباي من زيباي من ، سيمين تو را دلدار نيست وز شعر او غمگين مشو ، کو در جهان بيدار نيست گر عاشق و دلداده اي ، فارغ شو از عشقي چنين کان يار شهر آشوب تو ، در عالم هشيار نيست صهباي من غمگين مشو ، عشق از سر خود وارهان کاندر سراي بي کسان ، سيمين تو را غمخوار نيست سيمين تو را گويم سخن ، کاتش به دلها مي زني دل را شکستن راحت و زيبنده ي اشعار نيست با عشوه گرداني سخن ، هم فتنه در عالم کني بي پرده مي گويم تو را ، اين خود مگر آزار نيست؟ دشمن به جان خود شدي ، کز عشق او لرزان شدي زيرا که عشقي اينچنين ، سوداي هر بازار نيست صهبا بيا ميخانه ام ، گر راند از کوي وصال
شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه... دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه... شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه... مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟! بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ... خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله... خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟! خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ... خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ... پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
سلام وبلاگ خوبم تنها رازدار و دوستم هیچکس مثله تو نیست دوستایی که ادعا کردن تنهام نمی ذارن و میان پیشم نیومدن تا یکم دلم خوش باشه.جز دو نفر زینب جان و سودادوست گلم.ابجیم شنبه رفت تو کشوری که هیچکس رو اونجا نداره غریبه تنهاست وتا یک سال برنمی گرده اما وقتی برگرده خانوم دکتر میشه همش زنگ می زنه و می گه تورو خدا واسم دعا کن واسه اینترنم برگردم ایران دیگه طاقت ندارم منم همش قربون صدقه ش میرم.بخدا ابجیه گل و پاکی دارم.خدایا بهترین چیزها رو نصیبش کن.کلاسامم هر روز میرم حتی جمعه کلاس دارم سرم شلوغه ولی خوب جایه خالی ابجیم با هیچ چیز و هیچ کس پر نمیشه.ایشالله همیشه سلامت باشه.فدات شم اجی جونم همه براش دعا کنید اونجا تنهایی و غریبی رو حس نکنه و واسه اینترنش برگرده.سودا جونم هرکاری می کنم نمی تونم بیام تو وبلاگت.ناراحت نشی.
سلام به همگی خوبین؟2روزه که از اصفهان و شیراز برگشتیم واااااااااااااااااااااااااااااااای خیلی باحال بود جای همتون خالی بود.با خونواده دوستام رفتیم 6تا دختر بودیم تو شیراز زد به کلم یه خورده خود شیرینی کنم واسه بابایی و ماشین رو ازش بگیرم اول گفت نمی خواد خودم می برمتون و میام دنبالتون اینقد گیر دادم که اجازه رو گرفتم و رفتیم مجتمع خلیج خیلییییییییییییییییییییییی باحال بود ماشین رو گذاشتم پارکینگ یه دور زدیم تو مجتمع و برگشتم ماشین رو وردارم داشتیم میومدیم بیرون افتادیم تو ترافیک حالا ساعت 9 بود و راه هتل رو گم کردیم از یه ماشین پرسیدیم راهو بهمون نشون داد ساعت 10.30 رسدیم هتل خلاصه مجردی خیلی بهمون حال داد.ولی شب بعدش برگشتیم اصفهان با بچه ها رفتیم تو یه سری از خیابونا دور زدیم وقتی برگشتیم فشارم اومد پایین وحالم بد شد مجبور شدیم بریم بیمارستان وگفتن فشارت 8 و باید سرم وصل کنی سرماخوردگیه شدیدم داشتم اونشب یه قرص بهم دادن اینقد کسل بودم نمی تونستم حرف بزنم و خوابیدم دوستام وابجیمم 1ساعت بعد از من خوابیده بودن می گفتن تو نبودی اصلا حال نداده.2کیلو کم کردم این چند روز. ابجیم جمعه داره میره یه هفتس دلم گرفته م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.
سلام به همگی امیدوارم هم خوب باشین و هم سال تازه سالی پر از موفقیت و سربلندی برای همتون باشه.می دونم خیلی هاتون میرین سفر اما ما از گنبد کاووس مهمون داریم و بعدش اگه قسمت بشه با خونه دوستامون میریم شیراز و اصفهان...واااااااااااااااااااااااااااااااااای ابجیم اومده بازم دازم چاق می شم اخه خیلی لاغر شده بودم.خلاصه عیده همتون مبارک. سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا ميرسد
سلام 22 بهمن تولدم بود.خیلی از دوستام با اس ام اس تبریک خوشحالم کردن.ولی خیلیام یادشون نبود ابجیم بهم زنگ زد و شبش با هم چتیدیم.بابامم وقتی برگشت یه دسته گل قشنگ خریده بود و کلی شلوغش کرد کف میزد و می گفت تولدت مبارک به جای کادو بهم پول دادن.هفته ی دیگه هم میرم واسه ثبت نام اگه خدا بخواد.ابجی گشینم 24 اسفند بدون تغییر الهی برمی گرده 2هفته می مونه دیگه تا 1 سال بر نمی گرده قراره من و مامی و یه سری از دوستاش بریم.ایشالله سال دیگه عید بر می گرده و خانوم دکتر می شه.اینقد منو تحویل می گیره بهم میگه مهندس هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها منم بهش میگم دکی جون. وضعیت روحیم هم خیلی بده.مشکلات روز به روز بدتر میشه ولی بازم شکر.همین که مامان و بابا هستن هیچ مشکلی پیش نمی اد.خونمونم خیلی به هم ریخته س از همین الان مامان میگه شروع کنیم خونه تکونی منم اصلا حوصله ندارم.اخه عید از گنبد کاووس دوست ابجیم میاد با شوهرش و بچه شون اتین که من خیلی دوسش دارم همیشه هند که بودن به ابجیم می گفت نمی شه تو بری ایران نوشین بیاد.اونا 1ساله برگشتن اخه دوست ابجی دکترای شیمی می خوند الان استاد دانشگاست.دیگه حرفا و درد دلام تموم شد.به قول یه دوست خوب که دوسش دارم خدافظی.خدایا تو همه ی مراحل کمکم کردی بازم کمکم کن.خدایا خیلی دوست دارم. من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ
گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا
مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم
پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.اما
من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم
هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم.
من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.می
خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم نه آن گونه که خدا
می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا
و مصیبت ماندم. من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک
خواستم. اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد. دانستم که
نابودی ام حتمی است.. با شرمندگی فریاد زدم خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر
ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را
انجام دهم. خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست.. در
آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت. نمی دانم
چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد. از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و
دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران
نمایم
خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
شەو گارێک بوو ...
|
About![]()
سلام من نوشین هستم دختزی تنها خیلی تنها.متولد 22/11/67 یه جورایی انقلابی البته روز تولدم رو میگم یه زمانی خیلی شیطون بودم اما حالا نه رشته کامپیوتر دختری از طایفه کرد از سرزمین کردستان.رانندگیم خیلییییی دوس دارم یعنی وقتی رانندگی می کنم اروم می شم راننده تو جاده هام بابام همیشه میگه تو پسرمی اخه خدا رو شکر دااش ندارم یه ابجی دارم اونم هند دندونپزشکی می خونه 2سالل ازم بزرگتره کوچیکم 11سالشه عاشق رنگ زرد و عاشق داریوش هستم.یه جورایی به قول دوسام وقتی داریوش گوش میدم و دپرس هستم میگن اره دیگه داریوش و عرق سگی و یه نخ سیگار فقط کمه.
Home
|