تبليغاتX
رنگ زرد پاییز

رنگ زرد پاییز

بودنم را هیچ کس باور نداشت
هیچ کس کاری به کار من نداشت
*
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
*
او که خوابیده ست در این گور سرد
بودنش را هیچ کس باور نکرد
...
 

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت16:36توسط نونو | |

از بس که آسمان دلم ابريست
تمام خاطراتم نمناک شده است
نمي دانم چرا؟
دريا را هم که ديدم
به ياد تو افتادم
روي ماسه هاي ساحل نوشتم
اگر طاقت شنيدن داري
من شهامت گفتن دارم
دوباره به دريا نگاه کردم
باز برگشتم
اين بار روي ماسه ها نوشتم
دوست دارم
 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت16:26توسط نونو | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت22:36توسط نونو | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت22:32توسط نونو | |

تا کی آسمان را بنگرم
تا طلوع خورشید فروغ من باشد
آنکه در پس خانه ای تاریک
غربت تاریک نشینان تصویر کرد،
اما روشنایی خودش را هیچ کس باز نیافت،هیچ کس...

نمی دانم مغرضان پاکی ات را
به قطره های چکیده از آسمان افکارشان می آلودند،
کوته نظران و باطل اندیشان
روشنایی چه چیز را می آلودند؟
روشنایی چه چیز را می آلودند؟

من تو را از قاب پنجره ای که به عشق گشوده می شود،می نگرم
تو را در کوچه ای که زندگی از آن گذشت می جویم
اما تا به کی پنجره غم زده ام،از تصویر تو تهی ست
تا به کی زمان مرا از تو دور می سازد؟
تا به کی؟

چرا آنگونه که شایسته ستودنی،تو را نمی ستایند
آنکه راز جاودانگی از عمری در چشم به هم زدنی آموخت،
ناله ی دوستت دارم از تو را چه کسی پاسخ گو بود؟
حال آنکه من از اعماق وجود فریاد می کنم:
((دوستت دارم.))

تو را پرستو ها نوید دادند،
اما نه آنوقت که کبوتران بال هایشان را برای تو گشودند
ورق هایت خود را به صلیب کشیدند
آنوقت که تزلزل تکه های آینه در ریشه های خاک بود
آه که هوس هایت چه پاک بود!!!

می دانم برای هر کس هر چه بودی
برای من ورای آن بودی
حدیث عشق و نغمه ی تاریک مهتاب را در افق آموختی

تا کی باید این فاصله ها را بپمیمایم
تا به وصال دستان خسته ات برسم
تا کی باید مرثیه ها بخوانم
که ترانه ی میعاد را تو از سکوت آهنگین نمودی؛

در تبرک نامت آسمان جبهه می گیرد
اما ما هنوز شب ها داریم تا به نزد تو
ای پاکی سپیده دم
و ای آتشین نگار خورشید... .

زمان را به لحظه ات محبوس کردی
آن هنگام که زمان تو را از چشمان نادیده دریغ کرد،
افسوس؛
نه سهم من این است
نه سهم تو،
بلکه تقدیر برکه ای کوچک است از لجن.

در هراست خون رنگ وقوع داشت
و در دلت سبزینه امید بود؛
تو آن لحظه ی روشنی هستی که عشق
به یاد تو غروب را به خاطر آورد
ای مهربان،ای فروغ.

تا سپیده دم بیدار می مانم
بلکه فروغت را از فروغ شبنمی که چشمانم چکیده،ببینم
آی آسمان؛
ای فروغ... .

چرا تقویم یاد تو را گم کرد؟
و چرا مهربانت نیامد چراغ بدست؟
در انتهای کوچه ای که معبر باد بود،
و در عین حال گریستن گاه من،
چرا ...؟

بغض در سینه ام کفن گزیده بود
آن هنگام که در چشم هایت غربت مسکن داشت.

روزی خود چراغ بدست به میهمانی ات خواهم آمد
با سبدی پر از شاخه های خورشید
روزی که نه مردان از گره آویزانند
و نه زنان در آغوش گنگ گمراهی گم می شوند؛
بدان تا سحر بیدار خواهم ماند.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت22:30توسط نونو | |

کودکی شیرین است
هر کسی می داند
یک کسی می گفت هر لحظه به ما
اگر از عمر درازت همه را پس بدهی
این محال است که یک لحظه ای از کودکی، خردی را پس گیری
کودکی اوج، رهایی، همه چیز است
کودکی شیرین است
شاید که بگویی کودکی چیست که هر انسانی، دم به دم می گوید:
کودکی شیرین است

کودکی غنچه ای از رود صداقت به صفای آب است
کودکی صفحه ای از عشق و محبت به شکوه ماه است
کودکی سلسله ی اشک به دنبال سرشت است
کودکی لاله ی سرخ است به باغ امید
کودکی شیرین است
هر کسی می داند
کودکی شیرین است
 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت22:27توسط نونو | |

عشق معنيش غم غصه خوردن يكدم
ديگه عاشق نمي شم كه بميرم از غم
گريه هام تموم نميشه وقتي نيستي تو هميشه
وقتي من برات مي خونم گوش بدي يه بار چي ميشه
اگه من يه روز نميرم با نگاه تو مي ميرم
واسه تو فرقي نداره بميرم يا كه نميرم

******
سا لهاست تو رو نديدم رو لبات خنده نديدم
اگه با كسي نبودي چرا من تو رو نديدم
تو مي خواي تنهام بزاري تو غرورم پا بزاري
ولي من دستتو خوندم مي دونم دوستم نداري
درد وغم يه روز تمومه همه رو خدا مي دونه
توي كه تنها ميموني زندگي برات حرومه
عشق معنيش غم غصه خوردن يكدم
ديگه عاشق نمي شم كه بميرم از غم
ديگه عاشق نمي شم كه بميرم از غم
ديگه عاشق نمي شم كه بميرم از غم
 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت22:26توسط نونو | |

سلام خوبی من که اصلا خوب نیستم  دلتنگم اینارو که می نویسم با گریه می نویسم می دونی چرا چون خیلی چیزا و کس ها اذیتم کردن از همه خسته شدم حالا فهمیدم هیچکس به درد ادم نمی خوره بخدا قسم دیگه طاقت این زندگی رو ندارم یکی بهم می گفت هیچوقت اون زندگی و احساسی که نسبت به اینده داری برات اتفاق نمی افته همیشه برعکس اون اتفاق می افته امشب یه نفر خیلی دلمو شکست پا رو همه چی گذاشت اونی که می گفت طاقت ناراحتیتو ندارم امروز با حرفش خیلی چیزارو ثابت کرد میخوام بگم  همه ی ادما تو این دوره نامرد شدن یادته می گفتی اگه یه روز ارت دور باشم دیوونه می شم میمیرم باشه عیبی نداره شاید پیش اومده که دیگه قابل جبران نیست ببین هیچوقت حتی نمی تونستم تصورش رو بکنم که اینکارو با من که می گفتی همه زندیگیتم و این اراجیف بکنی اره دلم نمی خواد هیچکدومش یادم بیاد عیبی نداره تو خوش باشی ما هم خوشیم دیگه نمی خوام بیشتر از این سرت رو درد بیارم شب بخیر گل من.هستی من.زندگیه من

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت21:43توسط نونو | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت20:46توسط نونو | |

saeed_t a r a n e h h a

saeed_t a r a n e h h a

saeed_t a r a n e h h a

saeed_t a r a n e h h a

saeed_t a r a n e h h a

saeed_t a r a n e h h a

saeed_t a r a n e h h a

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت16:1توسط نونو | |


 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت15:46توسط نونو | |

رفتم
...
به همانجا که صدای نفس های عشق
هنوز گهگاه گوش را می نوازد

دیشب بود انگار
آن شب سرد خاطره ها
و تو
که بودی و نبودی

تاب خوردم مثل همیشه
آرام و بی صدا
با طعم حسرت و اشک
و این بار تنها

صدایی نبود
و حتی سایه ای از تو
و دستی که از پشت
ناگاه چشمانم را بگیرد

هیچ نبود
هیچ
اما
اشک چه بی ریا می آمد

صدایت کردم
نشنیدی ؟
نه ؟
با تو هستم قدیمی

با تو نجواها داشتم
از عمق حسرت و سرما
که فقط
خیابان شنید و تاب و سنگهای زیر پاهایم

نیامدی باز
در آخرین شب میعاد
به تماشای کرم کوچک ابریشم
حتی برای ریختن کاسه ای آب در پی مسافر

چقدر زمزمه کردم دیشب
لحظه های عاشقانه دیروز را
و ترانه های فردا را که
جمعه وقت رفتنه ...

راستی
اسمت را صدا زدم
به وسعت نگاهی که به سویت روانه کرده بودم
از پشت ابرهای سراسر پر از خیال

یادت هست ؟
شعرهای قدیم را
که بی ریا می سرودم برایت
از ابر و خیال وخوابی که آرام رفته بودی ؟

...
...
...

باز خواهمت گفت
ترانه های شبانگاهی انتظار را
انتظار
انتظار
انتظار...

" احساس می کنم
که در این مه گرفته شب
در پشت ابرهای سراسر پر از خیال
آرام خفته ای

ای مهربان من
آفتاب را بگو
که چشم مرا
به فراسوی دیوار مه
به آنجا که آنجایی
روشن کند
تا در خیال ... "

...

شاید فرصتی نباشد دیگر
برای زیارت چمن
تو
اگر خواستی
بو بکش
چمن سرد یادگار روزهای خنده و نفس را
به نیت نفسی که
چندی بیش نمی پاید
میهمانی دلگیرغربت آباد را


بازخواهمت یافت
و خواهی دید مرا باز
به قامت پروانه

می دانم

وباز
من می مانم و
ترانه ای نو
برای
چشمانت

کی طلوع می کنی
ای آخرین غروب ؟

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت19:30توسط نونو | |

سلام بهترینم. خیلی فکر کردم. به همه چی، به احساسم به زندگی .بالاخره تصمیمم رُ گرفتم، هیچ وقت نمی خواهم بی عشق تو زندگی کنم، عشق تو شیرین ترین و قشنگ ترین حس هستیه. من درسته از تو دورم و شاید دیگه هیچ وقت نبینمت، هنوزم قلبم برای تو می تپه. آخرش تصمیم گرفتم نگذارم اون آخرین ذره های درخشان عشقم میون تاریکی تنهایی و تردید گم بشه.(همون چیزی که تو ازم خواستی!) همون جرقه های کوچک کافی بودند که بازم با عشقت تموم وجودم شعله وَر بشه! خوشحالم از این که این آخرین طلسم نفرت هم نتونست عشق تو رو ازم بگیره. دیگه هیچ وقت چشمهام رو نمی بندم که جادوگر دنیای خاموشی بیاد و طلسمشو مثل تیرهای زهرآلود به قلب من فرو کنه. من با عشق تو می تونم به بی نهایت برسم!
می دونم تا حالا دیگه منو از پشت نقاب کلمات تکراری شناختی، اما آیا تو هنوزم نوشته های منو می خونی؟ برام شدی مثل قدیما، حت
ی نزدیک تر! روشن تر! می دونم باز هم می بینمت، نمی دونم چرا، اما مگه نه اینکه عشق همیشه همراهش امیده. ای امید من! امید بی کران من! دیگه هیچ وقت به خودم اجازه نمی دم، از پریشونی ها و دردها برات بنویسم. تنها آرزوم اینه که سلامت باشی و پر از آرزو... آرزوهایی که بهشون می رسی. من از خدا همین رو می خوام!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت22:19توسط نونو | |

چشمهايم را كسي به زور مي بندد ... چشمهايم را اگرببنديد پلكهايم بي وقفه تلاش خواهند كرد ... هيچ كس كورتر از آنكه نگاه نمي كند نيست ... پروانه بايد در باد رها باشد ... قفس جاي پرزدن ندارد اين را همه مي دانند ... تعجب من بارها از اين است كه ميان اعداد گيج شده اند بعضيها ... ! دلم پروانه اي در مشت ايشان است ..من به نقطه تحمل رسيدم و اينك پرواز كردن كم كم از ياد من خواهد رفت ... زيار انديشه هايم ،‌انگيزه هايم و اميدهايم دفن مي شوند در اين قفس ... خدايا پرواز را در حافظه ام حفظ كن تا روزي كه درهاي قفس را باز كنم و مشت گره كرده ايشان مرا به فضا پرتاب كند

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت22:13توسط نونو | |

Taslimat Shavam Khoda - Farsi (Persian) Christian Music by Pastor Kourosh Barani - Iranian Christian Hymns

خدايا , تويي سزاوار ستايشهاي نيکو, و بسيار و بيشمار تو را ستودن,
 اگر تو را آرزو کنند پس بهترين آرزويي, و اگر به تو اميد بندند, بهترين اميدي.
خدايا, درهاي نعمت به من گشودي که زبان به مدح غير از تو نگشايم, و بر اين نعمتها غير از تو را شتايش نکنم.
خداوندا, هر ثنا گويي از سوي ستايش شده پاداشي دارد, به تو اميد بستم که مرا به سوي ذخائر رحمت وگنجهاي آمرزش آشنا کني.
خدايا, اين بنده توست که تو را يگانه مي خواند, و توحيد و يگانگي تو را سزاست, و جز تو کسي را سزاوار اين ستايشها نمي داند.
خدايا, مرا به درگاه تو نيازي است که جز فضل تو جبران نکند و آن نيازمندي را جز عطا و بخشش تو به توانگري مبدل نگرداند, پس در اين مقام رضاي خود را به ما عطا فرما, و دست نياز ما را از دامن غير خود کوتاه گردان . ( که تو بر هر چيز توانايی )
خدايا ...
خدايا ...
خدايا ... 
گوشه چشمم كه از اشك پر ميشود ميفهمم كه دستانم باز تهي شده است. دستاني كه اگر تو نخواهي هرگز نمي بخشد. هرگز نميتواند ببخشد. اگر تو نخواهي من نمي توانم. اما حتي اگر اراده كني، من نميتوانم نخواهم! خداي من! خوب ميداني كه وقتي آرزويي در دل بنده ات جوانه ميزند، وقتي براي به بار نشستن درخت آرزويش، در طلب قطره اي آب، چشم نياز را با آب دعا تر ميكند، ديگر براي اراده تو هم دير شده است!
خداي من! هر زمان كه نام تو قافيه شعرهايم ميشود، وزن غزل زندگي در كفه تعادل آرام مي گيرد. قافيه از توست. وزن از تو. غزل از تو. بي تو هيچم.
خداوندا! چه شده كه وقتي كه يكي از بدترين بنده هايت، بهترين چيزها را براي يكي از بهترين بنده هايت طلب مي كند بي پاسخش ميگذاري؟ چه شده كه حافظ كلام تو، مرا در ميان جفاي خار هجران به صبر بلبل دعوت ميكند؟ آخر چه حكمتي است كه تشنه معرفتت را به آب وصال سيراب نميكني؟ ميداني كه نميدانم.
خدايا! آرزوهايم را خوب ميداني و ميشناسي. ميدانم كه ميداني. ميداني كه هر چه كردم، به شوق رضاي تو كردم. اما قفس بدگماني و سوء ظن بنده هايت، بالهاي مرا بسته و نيت نيك مرا بي سرانجام باقي گذاشته. بزرگترين نعمتي كه از تو ديده ام لذتي است كه از كمك و ياري به بندگانت به من بخشيده اي. آخر اگر قدرت آن را از من بگيري با دستان خالي چه كنم؟ به چه اميدي صبوري كنم؟ چقدر ناتوان شده ام...
چه كسي از اين آشوب شيرين قلب من خبر دارد جز خداي قلب من؟ به تو پناه مي برم اي خداي مهربان من. تنهايم مگذار.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت22:6توسط نونو | |

سلام خدای عزیزو خوبم

امشب دلم اندازهی یه دنیا گرفتس خیلی احساس تنهایی می کنمولی وقتی باهات حرف می زنم یا درد دل می کنم همه چی یادم می ره. خدای خوبم زندگی خیلی چیزارو بهم یادداد یکی اینکه یه مقدار صبور باشم نتونستم زیاد ولی خوب تا حدودی شدم هر ادمی واسه خودش یه غصه هایی داره شاید به نظر بعضیا کم باشه تنها چیزی که ازت می خوام اینه که تموم غصه های بابای عزیزمو به من بده نمی خوام حتی واسه یه لحظه ناراحتیشو ببینم بهش کمک کن کارای این مردم نامردو تحمل کنه بهش صبر و تحمل بده اخدا خیلی دوست دارم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت22:4توسط نونو | |

باز شب شد و عاشق ، زهجران عزيزش
با ماتم و سوك ،  رهسپار سفر خاطره ها شد.
رهگذر، خسته وتنها گذري كرد
در كوچه تنهايي
 به جز از چشم عزيزش
به جز از تيرك مژگان ظريفش
آسماني كه در اوهام شبانه
رازي از خلوت يار
نغمه هاي انتظار
به يه دنياي غريب
به شروع دگري سوق مي داد !
انتظار با وزش ظلمت كور
به سحرگاه دگر تبديل شد
سهم من
تنها گذري بود از آن كوچه وآن خاطره ها
 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت19:57توسط نونو | |

سلام

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت19:57توسط نونو | |

Autumn weather - ID: 1473280 © saeed_taranehha

من از تو مي مردم
اما تو زندگاني من بودي
تو با من مي رفتي
تو در من مي خواندي
وقتي كه من خيابانها را
بي هيچ مقصدي مي پيمودم
تو با من مي رفتي
تو در من مي خواندي
تو از ميان نارونها گنجشكهاي عاشق را
 به صبح پنجره دعوت مي كردي
وقتي كه شب مكرر ميشد
وقتي كه شب تمام نيمشد
تو از ميان نارونها گنجشك هاي عاشق را
به صبح پنجره دعوت ميكردي
تو با چراغهايت مي آمدي به كوچه ما
تو با چراغهايت مي آمدي
وقتي كه بچه ها مي رفتند
و خوشه هاي اقاقي مي خوابيدند
و من در آينه تنها مي ماندم
 تو با چراغهايت مي آمدي ...
تو دستهايت را مي بخشيدي
تو چشمهايت را مي بخشيدي
تو مهربانيت را مي بخشيدي
وقتي كه من گرسنه بودم
تو زندگانيت را مي بخشيدي
تو مثل نور سخي بودي
تو لاله ها را ميچيدي
و گيسوانم را مي پوشاندي
وقتي كه گيسوان من از عرياني مي لرزيدند
تو لاله ها را مي چيدي
تو گونه هايت را مي چسباندي
به اضطراب پستان هايم
وقتي كه من ديگر
چيزي نداشتم كه بگويم
تو گونه هايت را مي چسباندي
به اضطراب پستانهايم
و گوش مي دادي
به خون من كه ناله كنان مي رفت
و عشق من كه گريه كنان مي مرد
تو گوش مي دادي
اما مرا نمي ديدي
 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت12:16توسط نونو | |

بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي
 ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم
 اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده
 در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ئلي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد
 دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي ترو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه
دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني
 رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي
 آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي
 به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني
 هميشه خودتو جاي ديگران بذار اگر حس مي كني چيزي ناراحتت مي كنه احتمالا ديگران رو هم آزار مي ده
 شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن ، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو مي برن
 شادي براي اونايي كه گريه مي كنن و يا صدمه مي بينن زنده است ، براي اونايي كه دنبالش مي گردن و اونايي كه امتحانش كردن ، چون فقط اينها هستن كه اهمين ديگران رو تو زندگيشون مي فهمن
 عشق با يك لبخند شروع ميشه با يك بوسه رشد مي كنه و با اشك تموم مي شه ،‌ روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل مي گيره ، نميشه تا وقتي كه دردها و رنجا رو دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري ،
 وقتي كه به دنيا اومدي تو تنها كسي بودي كه گريه مي كردي و بقيه مي خنديدن ، سعي كن يه جوري زندگي كني وقتي رفتي تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت1:0توسط نونو | |

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت0:30توسط نونو | |

من امشب تا سحر بيدار مي مانم
دلم درياي طوفانيست
نگاهم مي شكافد آسمانها را
و جايت پيش من خاليست!
*
به زير شاخه ي تنها درخت خود
لباس سبز مي پوشم
و با يادت سرودي تلخ مي خوانم
و چاي تلخ مي نوشم
*
من امشب مشت مي كوبم
به ديواري كه دلگير است
خودم هم خوب مي دانم
براي آرزو دير است!
*
من امشب داد خواهم زد
دلم لبريز فرياد است
به روي خاطرات بد
صداي زوزه ي باد است
*
برو با خود ببر ديگر
از اين جا ردّ پايت را
به آتش مي كشم امشب
تمام نامه هايت را...
*
صدايم باز مي لرزد
من امشب باز هم مستم
تو گفتي هر كجا باشي
من اما در دلت هستم
*
ولي پايان گرفت امشب
سقوط و گريه و ناله
كنار پنجره ، ديگر
نه گلداني ، نه آلاله
*

همان بهتر كه من امشب
نديدم اشك چشمانت
زدم يك بوسه بر عكست
خدا يار و نگهدارت

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت0:27توسط نونو | |

تو به من خيره شدي
تو به من مات دوختي
تو كه با نگاهت در شعر من سوختي
از طپش تنهايي سكوتم بر تو خيره شدم
آن زمان كه تو را از بر خواندم
در ذهنت تيره شدم
به شكل خاكستري شعرهايم در نگاهت پاك شدم
در نفسهايت حذف شدم
من كه در هر ثانيه با تو ثبت شدم
اكنون در بادم
مثل شعله اي در باد بي يادم
من تو را از بر خواندم
من كه در شعرم تو را همدرد خواندم
در نگاهت ردپايي از نفرت درك كردم
در گرماي تنت لذت هوس را لمس كردم
در حضور دردم حضورت را حس نكردم
همين لحظه بود كه تو را از شعرم حذف كردم
لحظه اي رسيده است
از نوع حسرت ها
فرصتي ازفاصله ها
زماني به شكل خاطره ها
به ديروز خيره مي شوي
تكرارش مي كني
اين تكرار ترس از فرداهاست
ترس از خاطره هاست
ديروز را از بر كن
فردا را پر پر كن
كه فردايي نخواهيم ديد
كه فرداها همه بي بنيادند.
 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت23:49توسط نونو | |

                                    عکسی از دلتنگی های ...

 

                              

 این هم لینک اهنگهای محسن چاوشی که اهنگ متاسفم برات واسه ادم های دلتنگه

http://xoomer.alice.it/chavoshi/64/index.html

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت19:20توسط نونو | |

یادت باشه...گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست
که يکم اون ور تر مي تپه براي تو......
يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني...
يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت وخيالت هم آرامش بخشه...
هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم اون وقته که چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم.. دستام
دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي...هميشه ميموني...خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن
اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت
کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود ..

 

 

پلکهاي مرطوب مرا باور کن ،


اين باران نيست که ميبارد ،


صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند.
.
.
.
من دوزخ نشين را گاه گاه ياد کن ....

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت12:31توسط نونو | |

گفت : كسي دوستم ندارد. ميداني چقدر سخت است اين كه كسي دوستت نداشته باشد؟
 
تو براي دوست داشتن بود كه جهان را ساختي. حتي تو هم بدون دوست داشتن... !
 
خدا هيچ نگفت.
 
گفت : به پاهايم نگاه كن! ببين چقدر چندش آور است. چشم ها را آزار مي دهم. دنيا را كثيف مي كنم. آدم هايت از من ميترسند. مرا ميكشند براي اينكه زشتم. زشتي جرم من است.
 
خدا هيچ نگفت.
 
گفت : اين دنيا فقط مال قشنگ هاست.مال گل ها و پروانه ها‚مال قاصدك ها‚ مال من نيست.
 
خدا گفت : چرا مال تو هم هست.
 
دوست داشتن يك گل‚ دوست داشتن يك پروانه يا قاصدك كار چندان سختي نيست.
 
اما دوست داشتن يك سوسك‚ دوست داشتن تو كاري دشوار است.
 
دوست داشتن كاري است آموختني؛ و همه رنج آموختن را نمي برند.
 
ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد.زيرا كه هنوز مؤمن نيست. زيرا كه هنوز
 
دوست داشتن را نياموخته. او ابتداي راه است.
 
مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زيرا همه از من است. و من زيبايم. من زيبائيم‚ چشم
 
هاي مؤمن جز زيبا نميبينند. زشتي در چشم هاست. در اين دايره هرچه كه هست‚نيكوست.
 
آن كه بين آفريده هاي من خط كشيد‚ شيطان بود. شيطان مسئول فاصله هاست.
 
حالا قشنگ كوچكم! نزديكتر بيا و غمگين نباش.
 
قشنگ كوچك حرفي نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست.

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت12:18توسط نونو | |

شبي شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ترا با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس ازيك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
 تو را از بين گلهايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم كه چرا رفتي
نمي دانم چرا شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
 دانم كجا تا كي براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
 و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور نخواهي برد
هنوز آشفته چشمان زيباي توام
برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرتو ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت22:20توسط نونو | |

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت22:1توسط نونو | |

دانلود

هوداد - بیا بیا

ایرج خواجه امیری و احسان

پیمان و دانیال - انتظار

شهاب بخارایی - تقدیر

شهرام سپهره - آبروریزی

شهرام سپهره - دل تو

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت21:56توسط نونو | |

هر بار كه دلم براي گفتن تنگ ميشد،

هر بار كه از روي نبود بودها و بودن نبود ها گيج ميشدم

هر بار كه فرياد را با سكوت و سكوت را با فرياد قاطي ميكردم

هر بار كه ماه را با خورشيد و خورشيد را با ستاره عوض مي كردم

احساس تنهايي تمامي وجودم را فرا ميگرفت

مرگ را با تمام وجود دوست مي داشتم

.... و حال نيز دل تنگم ،گيجم و تنها

ولي اين بار مرگ را دوست ندارم

چراكه مرگ، از دست دادن زندگي براي زنده است

و تنهايي رفتن دور شدن از كنار دوست و نديدن دوستان است


سالهاست كه اتاق تنهايي من در زير خاك خفته است

من سالهاست كه تنهايم

سالهاست كه من زندهء زندگي را معني نكردم

... من سالهاست كه مرده ام سالهاست

چه هستم!؟

.... شايد سالها بايد به دنبال نامم بگردم



+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت21:28توسط نونو | |

سلام من نی نی خیلی دوس دارم

این کوچولوی ناز البته این اقا داره اصلاح می کنه الهیییییییییییییییی

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت21:15توسط نونو | |

ديشب ز خوابي سهمناک پريدم خوابي وحشتناک خوابي درد اور

تنها چيزي که ديدم سياهي شب بود

تاريک تاريک

هيچ روزني بسوي نور در هواي اطراف نبود

گفتم هوا

ديشب هوا هم نبود نفسم به شماره بود

ديشب مهتاب ان چراغ شب جاي خود را به سايه داده بود

آه سايه مهتاب سياه تر از سياهي است

ديشب ستارگان چشمک زن را چيده بودند

انهارا به يغما برده بودند براي عروسي سکوت براي جشن خفقان

ديشب شب اعدام بود شب اعدام عشق اعدام معرفت اعدام دوستي



ديشب ودر ميان ان همه وحشت

ان همه وداع ان همه درد ان همه سوز

صدايي امد ان زيباترين نواي هستي

ان سرود افرينش ان شور افکن ان گفتار مقدس

اري براستي که خدايي بزرگ دارم و مهربان مهربان و عاشق

ان خدايي که در هنگام مرگ عشق سرود عشق را در من زنده کرد

ان سرود سلامي بيش نبود سلامي پاک سلامي صاف سلامي دلنشين



تو با سلامت امدي و من در هنگام مرگ وجودم وجودي نو يافتم

تو سرود عشق را در من خواندي و من بي اختيار عا شق شدم

ديشب من شب عشق شد شب دوست شد و شب معرفت

ماه نبود ولي روي تو و کلام تو ماه شبم شد

ستاره اي نبود ولي چشمان تو چنان ستارگاني شدند

که نورشان قلب و دل تاريک مرا به سرزمين نور تبديل کردند

ديشب صداي پايت را از هر کجا مي شنيدم

امدي و در کنارم نشستي صاف و زلا ل بودي

انقدر که تمام وجودت نمايان بود نمي توانستي پنهان بشي پيداي پيدا بودي

چنانکه ديدمت دگر تمام زشتي ها را نديدم

خوبي امد و بدي رفت اسمان صاف صاف شد زلال شد

ان دور دستان بعيد هم پيدا شد

تو چراغي شدي و شب نمايان شد آه چقدر زيباست شب



ديشب سکوت تنها واژه بي معني روزگار شد و عروسي عشق سر گرفت

نسيم شب با شاخ و برگ هاي سرو ازاده رقص شادي ميکردند

پرنده ها اواز مستي سر دادند و مرا مست کردند

آري مستي و راستي مستي و دوستي مستي و عشق

ديشب من شب نبود روز هم نبود

ديشب من چيزي بالا تر و بزرگتر از روزو شب بود

.................... ديشب نميدانم چي بود

**************

غرق در فکرم امشب ودر ميان پردهاي تو در تو در مانده ام

سخت غمگينم پاهايم دگر توان حرکت ندارد ترسيده ام

به تو فکر ميکنم و به اشکهاي پاک و معصومانه ات که جاري شد

واي بر من

چرا نتوانستم قطره قطره اشکهايت را جمع کنم

تا تو وجودت را براي توليد ان ازار ندهي

.................... چرا نتوانستم سکوتت را بفهمم چرا .. چرا.... چرا

...... واي بر من واي بر من واي بر من



صدايي مي ايد همان حرف هاي گريه الود توست

اين صدا ازارم مي دهد

عرقي بر چهره ام مي نشيند سرد است معني خجالت را اکنون مي فهمم



به ديشب فکر ميکنم به امدنت به زيبايي عشقت

.............. و به خودم به شرارتم به وجود سياهم و به حرف هاي نا گفته ام





امشب به نيمه نخواهد رسيد که اشک هايت مرا در خود غرق ميکند

نگاه کن گريه نکن

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت21:10توسط نونو | |

این عکسا قصر یه پادشاهیه تو mysoor یکی از شهرای هنده از نزدیک ندیدین خیلی قشنگه بازم عکسای قشنگتری می گیرم از اینجا از مردماش که حال کنید

اینم عکس یه عروس مسلمونه که گذاشتم ببینید

Image hosting by TinyPic

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت0:32توسط نونو | |

آهنگ نگار و آرمین تصویری        جام جهانی

گل مریم  از اسماعیل اسفندیاری

رسم زمونه        حامد حاکان (کامل)

Dj نگار (دوستم داشته باش)  ( آهنگ تصویری از نگار .زود دانلود میشه)

Dj نگار (همین حالا بگو)    (نگار ۵ساله)  

Dj نگار (خدای مهربون)    (نگار ۵ساله)

Dj نگار (دوستم داشته باش)  ( آهنگ تصویری از نگار .زود دانلود میشه)

ین

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت0:14توسط نونو | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت23:56توسط نونو | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت23:51توسط نونو | |

مي روم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه خويش
به خدا مي برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
مي برم تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ نگاه
شستشويش دهم از لكه عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
 مي برم تا ز تو دورش سازم
ز تو اي جلوه اميد حال
مي برم زنده بگورش سازم
تا از اين پس نكند باد وصال
 ناله مي لرزد
مي رقصد اشك
آه بگذار كه بگريزم من
از تو اي چشمه جوشان گناه
شايد آن به كه بپرهيزم من
بخدا غنچه شادي بودم
دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعله آه شدم صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
عاقبت بند سفر پايم بست
مي روم خنده به لب ‚ خوينن دل
مي روم از دل من دست بدار
اي اميد عبث بي حاصل

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت23:41توسط نونو | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت23:40توسط نونو | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت23:24توسط نونو | |

since your eyes are looking tired let your eye lashes hug each other for a few hours. happy journey into the world of dreams

life is sin90=1

love is cos90=0

but freindship is tan90=infinity

it,s value is not defined in dis univers.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت23:9توسط نونو | |

زندگي لکه ي ننگيست
که اميخته با جان من است
زندگي لحظه ي زرديست
که از ان من است
من نمي دانم
که ته اين همه زشتي
که پس اين همه زجر
که پي هين همه درد
چه به من ميماسد؟

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت22:55توسط نونو | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت22:2توسط نونو | |

به عیادت صمیمیّت
در بیمارستان دل رفتم
بر روی در نوشته بود

خطر مرگ!
مبتلا به میکروب غربت

از پشت شیشه نگاهش کردم
چه لاغر شده بود و چه نحیف می نمود
دانستم که روز وداع نزدیک است

مُشتهایش را باز نمود
کف دستش
قطره های اشکم بود
که روزی به او بخشیدم

به چشمهایم دست کشیدم
خشک بودند

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت21:34توسط نونو | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت21:30توسط نونو | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت21:28توسط نونو | |

با من میمونی

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت23:25توسط نونو | |

Dokhtar Farari

360 Darajeh

Gonde Lat

Narafigh

Hamed Hakan Eshghami

Tabestounaye Tehroon

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت23:23توسط نونو | |

خورشیده خزون

بارون

دل زده

مادر

حسرت آلود

بهونه

خواب مخملی

قریبه

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت23:18توسط نونو | |

 Mousse.T

Orginal.Edit

 Bugati.Remix

Abi.Instrumantal

Radio Mix Instrumantal

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت23:10توسط نونو | |

ته تقاری

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت23:2توسط نونو | |