تبليغاتX
رنگ زرد پاییز

رنگ زرد پاییز

بند بند وجودم زجه های شکنندهُآسمان را سر می دهد
ای شکوه باران های شک
ببار بر تمام شعرهایم
 زیر باران رفتم و چتر بی کسی ام را بر سر گرفتم
و اشک دوریت را با لبانم جمع بستم
اینک بالا و پایین چتر  بی کسی ام باران می بارد
 
پس بی کسی ام را دیگر فریاد نمی کنم
آسمان از برای من و من از برای او می گریست!
کاش عقیق گرانبها
تو را زودتر می خواستم
تا اینطور روزی به دیر آمدنم  دشنام ندهی
کاش باورت می کردم زودتر از آنی که بمیرم
کاش هیچ وقت نمی دیدمت تا اینطور طلسم نبودت شوم
ای بهانهُ بودن دیگر بدونت بهانه ای ندارم
آرزوی بوئیدنت را دوباره در خاطرم تکرار می کنم
اما تکرار مکررات هیچ!!
به چه؟؟
تو را از بین هزاران گل سرخ شبنم نخورده جدا کردم
 
من تو را می خواهم
من خدای درونت را از خدای درونم می خواهم
می خواهمت آنطور که شب مهتاب را
می خواهمت آنطور که ماهی آب را
می خواهمت امروز نه آنکه فردا را بدون تو بخواهم
تو را برای همیشه
و
همیشه را برای تو می خواهم
سرمای طلوع خورشید ، سرمای بی ماه بودن را نغمه می دهد
آسمان بی ماه  و
من بی تو را چه خواهد شد؟؟؟؟؟؟
هر چه می خواهم ماتم دوریت را از خود دور کنم بیشتر با من اجین میشوی
 
هنوز دوستت دارم
هنوز مپرستمت
کاش کنارت بودم و بر روی قلبت سرم را می کشتم
تا بدانی مرگم را
کاش دستانت را داشتم تا بر روی  قلبم می گذاشتم
تا بدانی زندگی ام را
پایان ده این لحظات بی تو شکستن را
دیگر ساقه ای  برایم نمانده تا تبر نبودت بشکندش
می خواهمت              کاش می خواستی ام
می بوسمت                کاش بوسیدنت تکرار میشد
می گریمت               
کاش نبودت با بودنت برابر میشد و به بودنت ختم میشد!
ای زیلای مهتابی آسمان بی کسی ام
   دوستت دارم   

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت19:43توسط نونو | |

نگاهت آسمانم بود و گم شد
دو چشمت سايبانم بود و گم شد
به زير آسمان در سايه تو ، 
 جهان در ديدگانم بود و گم شد
 
*****
اکنون زمان گريستن است، اگر تنها بتوان
گريست، يا به راز داري دامان تو اگر بتوان
اعتمادي داشت، يا دست کم به درها!!! که در
آنان احتمالا گشودني است به سوي نابه کاران
با اين همه به زندان من بيا که تنها دريچه اش
به ديوانه خوانه می گشايد
اما چگونه و به راستي چگونه زندان من را
که اين چنين بي سرود و بي صدا مانده را
خواهي شناخت؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت19:41توسط نونو | |

@ ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی , در دلش خنده کنان دریا گفت ،ابر بارنده تو خود از مائی !!!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت19:24توسط نونو | |

 
شاید باور نکردی آن زمان که گفتم می روم برای ابد رفتم.....هیج گاه جدی نگرفتی که صبح گاهی خواهد آمد که خواهم رفت....آخرین وداعم را دیدی اما باز سکوت کردی.....تنها گفتی کاش امشب بمیرم.....و من در گرداب خاطراتم به تو فهماندم که سخنت پوچ است.....مرگ تو با رفتن من فرا نمی رسد و این چه زیباست!
 
و اکنون دیر زمانی است که من رفته ام....گویا هرگز نیامده بودم.....باز چون همیشه خورشید طلایی رنگ طلوع می کندو شبان گاهان ماه نقره فام رخ می کشد در آسمان خیا لت.....اما دیگر سلامی نیست.....

قلبم گرفت ای نازنین نفس دیگه نفس نیست....آه این زمین و سرزمین واسم به جز قفس نیست......

 

 

تنها شاهد اشک های شبانه ام
همین صفحه سفید و جوهر سیاه است
هرگز نخواستم چشم نامحرم این لحظه های ناآشنا 
وفروریختن اشک را بر گونه هایم ببیند 
همیشه بالش سکوت را
زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم 
تا کسی صدایم را نشنود

اما تو ٬

تو که از گریه های پنهانی من باخبری

چه کنم 

گاهی همین گریه های گهگاه

جای خالی تو را

در غربت لحظه هایم پر می کند

                                           باور کن!!!!
 
 
 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت19:21توسط نونو | |

گور نیستی.....
 
 سیرابم کردی از فنا...
بقایم را تو خواهی داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
تو را کز دیدنت
مهرت به جانم عاشقانه داد پیمانه......
تو را کز چیدنم....زبان صورتی رنگ نگاهت را به نگاهم می دوزی..
به نگاه صورتی رنگ زبانم!!!!
فقط به بهانهُ درک وهم انگیز کشتن سالخوردهُ جوان!!!!!
سالخوردهُ جوانی که دیگر حتی بقای پس داده ات!!!!
 تشنهُ فنایش می سازد....
بیا تو ای سرخوش ژیلای مشکین چشم
که از آمدنت مرا
مرگیست شیرین....
گر نبایی
مرگم همان است ولی بی رمق...
 
می دانی مرگ را؟؟؟؟
می دانی فرق شیرین و بی رمق را؟؟؟؟
 
نمی دانی!!!!
گر می دانستی...
نه می آمدی
و
نه می رفتی.....
فقط می ماندی..............
نیامدی بدان که رفته ام....
گر آمدی   بدان که عاشقت !!!
عاشقانه حس خود را نیز با خود به گور نیستی برد!!!!!
دیگر چه بیایی و چه نیایی
کیست منتظرت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من؟؟؟؟؟؟؟
خوب فهمیدی .....مطمئن باش هستم
منتظرت!!........

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت13:2توسط نونو | |

خدای خوب و مهربانم

در نا هموراری های مسیر زیستن

همان جاهایی که مسافر داستان رمقی برای حرکت نداشت

تنها تو بودی که امید رفتن را در دلش الهام کردی

و حدیث جاری شدن را در دلش افکندی

آری

تو به او اموختی که در اوج عطش

دلش خوش نشود به رخسار سراب !

 

خدای زیبا و دوست داشتنی من

من   نمی ترسم از آتشی که وجودم را تجزیه می کند و خاکستر آن را باقی می گذارد

از در آمیختن با بیم دهنده هایی که چهره شان شبیه آدم بد های داستان های مادر بزرگ است خیالی ندارم !

من حتی از عدم جاودانگی روحانی خویشتن هم هراسی ندارم

فقط !

فقط می ترسم از شرمندگی در پیشگاه   دیدگان تو !

دیدگانی که از تجسم آن ما را منع کرده ای !

همان هایی که ظلمت کفر را "گاه" به دلم می افکند

 

آری !

من می ترسم مثل پسر بچه هایی که حرف پدرشان را آویزه ی گوش خود نکر ده اند

سرم را در مقبالت پایین بیاورم و و تنها شکایتم سکوتی باشد از سر فریاد !

 

خدای خوبم !

دوست دارم آنقدر برایت بگویم که ...

نه خسته نمی شوم

بگویم از آدم هایی که  قدرتشان را بر چهره ی رنجور جامعه می نمایاندند

و مغرور می شوند به این که چه راحت می توانند روزی خود را بر مردم ببند

 و زیر پرده ی معنویت خون به شیشه کنند

آنها نمی دانند نظاره گرشان در عرش گیتی ،  رزاقی یکتاست و نوازنده ی موسیقی حیات کس دیگریست !

 

خدای نیمه شب های بی صدای من !

تو همان پدری هستی که مسیر هدایت فرزندان را در وصیت نامه ی خود بازگو نمودی 

و آن را به دل آخرین فرزند سر به راه القا نمودی

تا قاصدی باشد برای تکامل یافتن دیگر بچه ها

اما !

من می ترسم همان اولاد نا اهلی باشم که منکر هدایت پدر می شود

فرزندی که آیین کنعان شدن را آموخت "فقط"

همانی که  تنها امیدش به کرامت پدر خویش است !

 

یا  علی کل شی قدیر !

تو می دانی هر آنچه که در چشمه سار وجودم جاری می شود

و از سخصیتی که گاه در وجود من متولد می شود آگاهی

نوزادی که همیشه شیطان می خوانمش !

همان رفیق روزهای سیاه و گاه سفید من  که اندام خود را بر بوم نوشته های من طراحی می کند

و سارق آرامش افکار وا ژه ها می شود !

خدای من سایه اش را از سرم کوتاه کن

تا پرتوی خورشید تو نوازشگر دست نوشته هایم شود

نه آتش شومینه ی خانه مان !

و تو می شناسی

گلبرگی را که حرارت نفس هایش گرما بخش سردی خیال من است

همان که طرح اندامش تحرک و جنب و جوش را به خیال خسته ام عرضه می کند

و ندای آغاز را با تارهای صدایش می نوازد !

خدایا !

چنان طراوتی به آن ببخش

که آسمان با دیدنش هوس نکند که ابری شود  "دیگر"

 

خدای نعره های زیر خاک !

می دانم که ذره ذره های خاک رویای عشقبازی با سلول های پیکرم را در سرشان گنجانده اند

و هر انچه که به آن می نازم خوراک خوش طعمی می شود برای سوسک ها و کرم ها و ...

و این غرور سرکش  به خضوعی سر به زیر مبدل می شود

آن گاه ، روحم با آن رخسار مه آلود و نه چندان اثیر و دلبرش می نشیند بالای سرم

و اشک می ریزد به حال صاحب خانه اش !

 

اما من همه ی آن ها را از یاد می برم "گاهی "

و آدمیت را می فروشم به قیمتِ  بی بهایی

و خانه ی دل را با متاع غفلت آراسته می کنم !

 

من بارها خوانده ام

که :  وَاٍنّه هو اَضحک و اَبکی

اما فقط آراستگی را می بینم

نه آراسته گر را

و دلم را خوش می کنم

به ابروهای کمانی

لب هایی قلوه ای

وهم دستانی کشیده و ظریف !

 

بارخدایا !

مرا آن گونه ساز که لایق پرستش تو شوم

و

تکمیلمان کن !

تا این گونه تتمه ی افکارمان خالی شود ! 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت12:59توسط نونو | |


ديگر نه پايي دارم كه پا به پاي بودنت بدوم،
نه نگاهي كه در انتظارت بمانم.
واژه ها را هم پيدا نمي كنم.
اين دستها هم، ديگر از سرما يخ زده است!
كمي دورتر از حضور خيال من و تو، پچ پچ ها را مي شنوي؟!
مي گويند اگر نباشي بغضم سبك مي شود.
آنوقت تنها من مي مانم و من.
آنوقت ديگر نه فرياد مي كنم نه سكوت.
آنوقت ديگر پاهايم آبله نمي زند از اين همه دويدن پي ات.
مي گويند اگر نباشي به هيچ كجاي من و اين دنيا بر نمي خورد.
آنوقت فقط من مي مانم و اين همه شعر كه مي دانم در انتظار نگاهم هستند.
آنوقت فقط من مي مانم و اين همه دلتنگي هايي كه بيقرار ِبودنم مي شوند.
آنوقت فقط من مي مانم و اين همه نگاه كه مي دانم براي فردايشان دستهايم را مي خواهند.
مي گويند اگر نباشي، خنده با نگاهم آشتي مي كند!
مي گويند اگر نباشي، دوباره به ياد مي آورم بهار كي از راه مي رسد!
مي گويند اگر نباشي،...
نگاه از من پنهان نكن!
آنها مي گويند.
اما من...
هنوز هم همه فصلها را تنها پاييز مي بينم،
هنوز هم دلم هواي باران دارد و دلتنگي هاي شبانه.
هنوز هم در پي عطر ياس هستم و هق هق نبودنت.
هنوز هم دستهايت را مي خواهم.
و هنوز هم... د... و... س... ت... ت... د... ا... ر... م.

 
 
 
اگر روزي كسي از من بپرسد
كه ديگر قصدت از اين زندگي چيست
 
بدو گويم كه چون مي ترسم از مرگ
مرا راهي به غير از زندگي نيست

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت12:57توسط نونو | |

Ta ra neh ha

Ta ra neh haTa ra neh haTa ra neh haTa ra neh ha

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت23:52توسط نونو | |

smic Girl 

The heart of the ocean told me, you're the only one
You're like a rose in the snow, and you need the sun
And my heart is crying, when your love is dieing
What have I got to do?
And I'm tossing and turning, my heart is Burning
We're more than two
 
You're my cosmic girl, you are in my mind
And a girl like you, is so hard to find
You're my cosmic girl, from rainbow two
And to hell and back, I will go for you
Oh cosmic girl, come hear my heart
I'll never try to break apart
Oh cosmic girl, give me some time
I swear you're always on my mind
 
You are like the sunshine and I kiss away the rain
I tell you I miss you baby, can't we be friends
Let's stay together, here and forever
It's good for me, good for you
The heart of the ocean, is always in motion
What can I do?
 
 
عشق کهکشانی
 
گویدم دل اقیانوس، تنهایی  ...
چون رزی در برف محتاج آفتابی
وبدان که وقتی عشق میمیرد، قلبم غوغا بر پا میکند،
چه دارم برای رسید نت،
دستخوش آواجم و سر در گم، میسوزد این دل
چرا که متحد نیستیم
 
تو عشق کهکشانی من ، در ذهن منی
و سخت است مفهوم چنین عشقی
تو عشق کهکشانی من ، از میان رنگین کمانی
 برای رسیدن به تو ، فریاد بر می آورم و بر همه چیز پشت میکنم
آه، عشق کهکشانی ، در قلبم رسوخ کن
که من هیچ وقت نمی توانم آنرا ز قلبم جدا کنم
آه، دختر کهکشانی ، مرا مهلت ده
سوگند که تو همیشه در قلب منی
 
تو چون درخشش آفتاب، و من بوسه ای بعد باران
هان ای شراره، تو را از دست داده ام، مگر نمیشود که با هم باشیم؟
بگذار که با هم بمانیم، اینجا برای همیشه...
شایسته  برای من ، برای تو
قلب اقیانوس در تکاپو ست همه وقت
چــه کــــــنم؟

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت23:33توسط نونو | |

 
به شکوه آنچه بازیچه نیست بیندیش.
من خوب آگاهم که زندگی،یکسر ، صحنه ی بازی ست.
من خوب می دانم.
اما بدان که همه کس برای بازیهای حقیرآفریده نشده است.
مرا به بازی کوچک شکست خوردگی مکشان!
به همه ی سوی خود بنگر وباز می گویم که مگذار زمان،پشیمانی بیافریند.
به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود.
به زندگی بیندیش که می خواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند.
به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد.
و به روزهایی که هزاران نفرین،حتی لحظه ای را بر نمی گرداند.
تو امروز بر فرازی ایستاده ای که هزار راه را می توانی دید،و دیدگان تو به تو
امان می دهند که راه ها راتا اعماقشان بپیمایی.
در آن لحظه یی که تو یک آری را با تمام زندگی تعویض می کنی،
در آن لحظه های خطیر که سپر می افکنی و می گذاری دیگران به جای تو بیندیشند،
در آن لحظه هایی که تو ناتوانی خویش را در برابرفریاد های دیگران احساس می کنی.
در آن لحظه یی که تو از فراز ، پا در راهی می گذاری که در آن سوی آن ،
اختتام تمام اندیشه ها و رویاهاست .
در تمام لحظه هایی که تو می دانی و می شناسی و می خواهی شناخت.
به یاد داشته باش
که روز ها و لحظه ها هیچگاه باز نمی گردند.
به زمان بیندیش وشبیخون ظالمانه ی زمان
 
*****
 
یه روزی ،
      یه کسی،
           یه چیزی،
              یه جایی،
                 یه جوری،
                             . . .
                                صبر داشته باش . 
                                صبر داشته باش .
   
    ( فقط اینو بدون که خدا دوستـــــــــ داره . . .)
 
*****
 
خورشيد عشق هم نتوانست قلب يخي او را گرم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت23:30توسط نونو | |

در ساحت عشق خود را از همه چيز خالي كن. آنگاه خدا خواهد آمد و در جان خالي ات خواهد نشست. اين پاداش از بيرون داده نمي شود ، بلكه از فراسو مي آيد . تو بر همه عالم عاشقي و او بر تو عاشق است . تنها راه رسيدن به خالق ، دوست داشتن "مخلوق" است. (اشو)
 
 
آنچه به عنوان عشق مي شناسيم ، عشق نيست ، چيزي نيست كه ما را به خدا نزديك كند . برعكس ما را از او دور مي كند. از نزديك ساختن آدمها به يكديگر نيز عاجز است . آنچه به نام عشق مي شناسيم ، ميل به تفوق است، برتري جويي است ، استثمار است ، وسيله ساختن ديگري براي رسيدن به هدفي است. گاهي نفرت ، حرص ، حسادت ، ترس از تنهايي .... در لباس عشق ظاهر مي شوند .
 
 
خاستگاه عشق ، استغناي توست . عشق بخشنده است . در عشق بخشنده ، تو وابسته معشوق نمي شوي و معشوق نيز وابسته به تو نيست . اين عشق فرديت عاشق و معشوق را غنا مي بخشد . اين عشق حسود نيست و قصد تملك نيز ندارد اما اين عشق زماني تحقق مي يابد كه تو سرشار از رحمت و روشنايي باشي . روشنايي ،لطف و رحمت در درون توست ، فقط بايد آن را بجويي تا بيابي . به درون سفر كن.(اشو)
 
 
عشق آتش است . آتش خداوند كه در بيشه سينه ها روشن است. تمام سرگذشت عاشق سه حرف بيش نيست : خامي كه پخته مي شود ، آنگاه مي سوزد . عشق با واژگان شعله سخن مي گويد. عاشقي همه سوختن است بي حضور خويشتن ، و معشوقي همه سوزاندن . عشق تو را به نيستي مي خواند و تو را از تو مي ستاند و سپس خود به جاي تو مي نشيند . (اشو)
 
 
اگر عشق واقعي وجود داشته باشد ، هرگز به وابستگي تبديل نمي شود ." در غير اين صورت" عشق فقط دانه ي دام بوده .تو در پي صيد يك ماهي به نام وابستگي بوده اي و عشق فقط طعمه اي بوده تا ماهي را بگيرد . وقتي كه ماهي صيد شد طعمه دور انداخته مي شود. (اشو

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت23:23توسط نونو | |

سزا یا پاداش....؟
 
نگو این باز آمد ...
خودم را می گویم خدا جان
خدایا با توام....
روبرویت نشستم و به خودم می گویم
کاش کنارم بودی!
کاش من رو از هستی مرگ آورم نجات می دادی!
سخت است اما اگر تو بخواهی سهل
تو نگفتی من چه کرده ای داشتم که اینگونه عذابم نمودی؟
ولی شکرت....
هنوز امیدوارم
اما هنوز موریانه های فکرم
جسمم را آزار می دهد
کجایید که بدانید چه می کشم؟
من همهُ درونم در درونم نهفته است.....
پس نگویید می دانید!
شما هیچ نمی دانید....
تمام شدم....
اگر می خواستم از اشکهایم جوهر نگارشم را بسازم!
تا میلیون ها سال نوری می توانستم
ناله و فریادم را مکتوب کنم!!!!!
اما چه کنم که
انسانم و
محدودم و
محکوم......
به خدا نمی دانید هفته ها را چگونه به ماه تبدیل کردم.....
وقتی ماه !!!! کنارم نبود.......
نمی دانید نقطهُ پایان من بود و
نمی دانم چگونه هنوز ادامه دارم؟؟؟؟
می خواهم داد بزنم...
می خواهم فریاد بزنم...
چه اشتباهی شده؟
آخر این سزای من نبود.....!
این سزای یک عاشق بی توقع نبود....!
این سزای کسی بود که 14 میلیارد چشم انسانهای زمین را بلعیده!!!!!!!!
من حتی چشم خودم را توان بلعش نیست!!!!
می دانم اشتباهی شده....
گناه من این است که
تمام
 تمام شدنم را برای آغاز دوبارهُ تولدم در عشق او به خدمت گرفتم!!!
این گناه من بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
دیگر نه تشنه ام  و نه  خواهم شد....
بگو چه کسی من و تو را در آسمان دیده ...
بگو چه کسی چشم  دیدنمان را نداشت که ...
نفرین بخشش بر او باد!!!
نفرین بخشش کم است
درود بر او باد که به خواسته اش رسید....
او نمی داند من هنوز خـــــــــــــدا را دارم...
اگر می تواند او را از من بگیرد!!!!
می دانم که باید همه را بخشید
حتی خودم را !!!!
که صادقانه و عاشقانه دوستش داشتم!
پس می بخشم...
خدایا تو نیز مرا ببخش............................

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت23:23توسط نونو | |

انتظار
به انتظار نبودی، ز انتظار، چه دانی؟
تو بی قراری دلهای بی قرار، چه دانی؟
نه عاشقی که بسوزی، نه بی دلی که بسازی
تو مست باده ی نازی، از این دو کار، چه دانی؟
هنوز غنچه ی نشکفته ای به باغ وجودی
تو روزگار ِگلی را که گشته خوار، چه دانی
تو چون شکوفه ی خندان و من چو ابر بهاران
تو از گریستن ابر نو بهار چه دانی
چو روزگار به کام تو لحظه لحظه گذشته
ز نا مرادی عشّاق روزگار چه دانی
درون سینه نهانت کنم ز دیده ی مردم
تو قدر این صدف ای درّ شاهوار، چه دانی
تو سربلند غروریّ و من خمیده قد از غم
ز بید این چمن ای سرو با وقار، چه دانی
تو خود عنان کش عقلیّ و دل به کس نسپاری
ز من که نیست ز خود هیچم اختیار، چه دانی
(معینی کرمانشاهی)

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت17:33توسط نونو | |

چند سال از عمرت رو پاي عشق ريختي؟ چند ساعت از روز رو به فكر كردن به عشق مي گذروني؟ غمگيني؟ مضطربي؟ نااميدي؟ سرخورده اي؟ عصباني هستي؟ باور كن تقصير هيچ كسي جز خودت نيست. چرا به ما ياد نمي دن چيزها رو بيشتر از اون چه هست جدي نگيريم؟ چرا از زندگي كه مثل يه آسمون بزرگه يه قفس مي سازيم؟ چرا به ما ياد نمي دن كه مقصد همه چيز نيست و مسيره كه مهمه؟
********
دنيا مزخرفه؟ از دروغ و خشونت و تنهايي خسته اي؟ زندگي همينه. رنج بكشي و به ديگران لبخند هديه كني. تنها باشي و تنهايي ديگران رو پر كني. غمگين باشي و به ديگران شادي بدهي. دستت را به من بده. روياهايت را با روياهايم در هم بياميز. عطر زندگي را نفس بكش. ترس ها و تنفرهايت را دور بريز. شعر يعني زيبا خواستن دنيا از سوي من و تو . شعر يعني به زبان معصومانه ي كودكي سخن گفتن. شعر يعني آن طرف ديوار دروغ. شعر يعني من تو را دوست دارم و تو مرا دوست داري. شعر يعني زندگي مال ماست ، مال كودكانمان كه ايمان داريم تاريكي ها را خواهند تاراند و آنچه را كه ما نتوانستيم نشا نشان دهيم نشانمان خواهند داد...
 
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری . گابريل گارسيا ماركز

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت17:26توسط نونو | |

 

 
 
عاشق هم باشيد،اما عشق را به بندي بر پاي يكديگر بدل نكنيد.
بگذاريد تا عشق دريايي باشد خروشان در ميان سواحل ارواحتان ...
با هم بخوانيد و پاي كوبي كنيد وشاد باشيد ،اما حريم تنهايي يكديگر را پاس داريد،
كه تارهاي عود از هم جدايند گرچه يك نغمه را مي نوازند. دل هايتان را به هم
بسپاريد و نه آزادي تان را. در كنار هم بايستيد ، اما نه آنچنان نزديك ، كه ستونهاي
 معبد دور از هم پا برجايند و درخت بلوط و سپيدار زير سايه هم رشد نمي كنند.
 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت16:50توسط نونو | |

@اگر............
اگر خدا كفيل رزق است غصه چرا؟
اگر رزق تقسيم شده است حرص چرا؟
اگر دنيا فريبنده است اعتماد به آن چرا؟
اگر بهشت حق است تظاهر به ايمان چرا؟
اگر قبر حق است ساختمانهای مجلل چرا؟
اگر جهنم حق است اين همه ناحق چرا؟
اگر حساب حق است جمع مال چرا؟
اگر قيامتی هست خيانت چرا؟؟؟

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت12:53توسط نونو | |

@مرداب برای به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره، پس اگه كسی رو دوست داری، برای داشتنش سالها صبر كن.
         

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت12:52توسط نونو | |

آدم عاقل وقتي عاقل است که عاشق باشد و آدم احمق به اين دليل احمق است که خيال مي کند عشق را مي فهمد . به زميني که مارا احاطه کرده است نگاه کن. بيا روي زمين دراز بکشيم و صداي قلب زمين را بشنويم . من مثل همه هستم با اين تفاوت که به قلبم گوش مي دهم و در مقابل اسرار حيات شگفت زده مي شود ، به معجزه ها باور دارم و همه کارهايم مرا به شوق مي آورد . جهان هميشه در مبارزه ما براي تحقق روياهايمان به ما کمک مي کند هر چند روياها احمقانه به نظر برسند ، روياهاي ما هست
.................................................................................................................
 
ای کاش برای آخرین بار دستان تو را در دستم لمس می کردم ای کاش یک بار دیگر در چشمان همچون دریایت نگاه می کردم ای کاش برای آخرین بار حس تو را در مورد خود می دانستم ای کاش برای اولین بار سر روی شانه های پر مهرت می گذشتم ای کاش در کنارم می ماندی و مرا تنها نمی گذاشتی و ای کاش همان گونه که من تو را دوست داشتم تو هم مرا دوست داشتی
.................................................................................................................
 
اولین کسی رو که عاشقش می شی دلت رو می شکنه و میره دومین کسی که میای دوست داشته باشی و از تجربه های قبلی استفاده کنی دلت رو بدتر میشکنه و میذاره میره بد دیگه هیچ چی برات مهم نیست و از اون به بعد می شی اون آدمی که هیچ وقت نبودی............ واگه یه آدمه خوب باهات دوست بشه تو دلش رو می شکنی که انتقام خودت رو بگیری و اون میره با یکی دیگه........ اینطوریه که دل هم رو میشکنن و کسی دیگه به عشق احترام نمیذاره.....

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت12:51توسط نونو | |

تورا گم کرده ام امروز ... وحالا لحظه های من ... گرفتار سکوتي سرد و سنگينند ...
وچشمانم ... که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ... نمي دانی چه غمگينند ...
چراغ روشن شب بود ، برايم چشم های تو ...  نمي دانم چه خواهد شد ...
پر از دلشوره ام ... بی تاب ودلگيرم ... کجا ماندی که من بی تو هزاران بار ، در هر لحظه می ميرم

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت12:49توسط نونو | |

آلبوم جديد منصور به نام قشنگ

http://files.myopera.com/afshin4/files/hot.gif

Beautiful
 
 

http://files.myopera.com/afshin4/files/Afshin1.jpg

01 Doon Doone

02 Ghashangeh

03 Engar Na Engar

04 Dado Bidad

05 Bazi

06 Nemitooni


07 Ba Man Beh Az In Bash

08 Ye Roozi

09 Dastamo Begir


 درخواستی دوستان :آهنگ های کوروس سرهنگ زاده

http://files.myopera.com/afshin4/files/Afshin_06%20Feb.%2001%2023.50.jpg

Asemoon

Ashoftegi

Baad-e Bahaari

Biyaa Taa Gol Barafshaanim

Chesazam

Gaahi BeneGaahi

Gotaare

Harfe Keh Harf Miaareh

In Hamash

Khiaale Toe

KooAnShabha

Man Ki-am

MaykhahoGolafshan

Meetapad Delam

RakhtekhabeMara

Rokheto Khab emara

SaghiPorkon

SarGardaani

Shaame Shabaaneh

Shoghe Deedaar

Tanhaa Toee          

Zange Kaarevaan          

zohreh  

آلبوم درخواستی دوستان:آرش يوسفيان به نام ظالم

http://files.myopera.com/afshin4/files/Afshin_02%20Feb.%2002%2000.57.jpg

01.Zalem

02.Zakhmaye Ru Delam

03.Bia Pish e Man

04.Mitarsam

05.Del Be To Bakhtam

06.Maal e To

07.Asemoon e Abi

08.Tapesh e Ghalb
          
09.Arezoo
           
10.Mikhamet Bad Joor
           
11.Ashegh e To

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت12:49توسط نونو | |

سال ها چه به تنهایی می گذرند،
پیش از آنکه در کنار تو بیاسایم.
 
How lonely all the years will run
             Until irest by these.
                 Lord de tabley
             ***************
خداوند ناظر میان ما باشد،
هنگامی که من وتو از هم دوریم.
 
May the lord keep watch between you
And me when we are away from each other.
                          The Bible
             *****************
دوری میان من وتو
مانند زمستان است.
 
How like a winter hath my absence
              Been from thee.
             William Shakespeare
         ********************
بیش از این نمی توانم تنها بمانم
محبوبم،بیش از این نمی توانم
قلب فرسوده ام وحشیانه می تپد
وبرای تو خواهد شکست.
 
I cannot be more lonelier,
More dear,I cannot be,
My worn hear throbs so wildly
         Twill break for thee.
               Emily Bronte
        ********************
قول بده که هرگز فراموشم نکنی،
    زیرا اگر تصور می کردم
    که فراموشم خواهی کرد
        هرگز نمی رفتم.
 
Promise me,pooh,that you wont
Forget me ever,because if Ithought
   You would,I wouldnot leave.
                   A.A. milne
       *********************
هیچ چیز مانند دوری دوستان زمین را
چنین فراخ نمی کند.دوری دوستان
طول وعرض جغرافیایی را تشکیل می دهد.
 
Nothing makes the earch seem so spacious
As to have friends at a distance:they make
            The latitudes and longitudes.
                Henry David Thoreau.
               ********************

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت12:48توسط نونو | |

+نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت20:42توسط نونو | |

در سایه درخت گردو و درخت بید ، پسرک دهقانی در کنار رود نشسته بود و به گذر ارام و خموش اب خیره گشته بود او جوانی بود که مزارع او را تربیت کرده بودند ، جایی که همه چیز از عشق میگفت . جایی که درختان یکدیگر را در اغوش گرفته بودند ، جایی که گلها به یکدیگر می خندیدند ، جایی که پرندگان از عشق می خواندند جایی که طبیعت تا ابد روح را موعظه میکرد . او بیست سال داشت .
دیروز او دختری را دید که در میان زنان نشسته بود و عاشق او شد . اما بزودی متوجه شد که او دختر امیر است . قلبش از او بازخواست میکرد و روحش از او انتقاد . اما تمامی این شکایات نه او را از عشق خویش باز گرداند و نه این ملامتها روح او را از واقعیت دور ساخت . پسرک ، در نزاع با قلب و روح خویش وامانده بود ، همانند شاخه درختی که بین باد شمال و باد جنوب در پیچ و تاب است .
جوان ، گل بنفشه ای را دید که در کنار گل افتابگردان میروید . بلبلی را دید که بیمارگونه اواز سر داده است و به تنهایی خویش خزید . ساعاتی که او عشق ورزیده بود ، چون شبحی از پیش چشم او گذشتند و احساساتش در میان اشک ، با کلمات جاری گشت .
(( ببین که عشق چگونه مرا به استهزاء گرفته است ! او به من ریشخند میزند و مرا به جایی راهنمایی میکند که امیدها به گناهان مبدل میشوند و اشتیاق به شرمساری . عشق که من انرا عبادت نمودم ، مرا تا قصر امیر بالا برد و جایگاهم را تا کلبه ای روستایی پایین اورد . او روحم را به سوی یک حوری بهشتی هدایت کرد که نجیب زادگان احاطه اش کرده اند و شرافت او را در بر دارد .
ای عشق من فرمانبردار و مطیعم ، اما تو برایم چه رقم زدهای؟ جاده ات از میان اتش میگذرد و شعله هایت مرا به کام گرفته است . چشمانم را میگشایم اما فقط تاریکی را میبینم . توانایی گفتار ندارم ، اما درباره اندوه میتوانم سخن بگویم اشتیاق مرا در اغوش گرفته است . ای عشق ، اشتیاقی معنوی در من موج میزند که فقط بوسه ای از محبوبم میتواند انرا ارامش بخشد . من ضعیفم ای عشق . پس چرا تو که قدرتمندی باید با من در تضاد باشی ؟ هنگامیکه تو حقیقت هستی و من بیگناه ، چرا باید مرا به اشتباه بیندازی؟ هنگامیکه حامی دیگری جز تو ندارم ، چرا باید مرا پست و کم ارزش نمایی؟هنگامیکه تو خالق من هستی ، چرا مرا انکار و تکذیب میکنی ؟ اگر خون من بر خلاف میل تو در رگهایم جاری گشت ، انرا بریز ! اگر پاهایم راهی جز راه تو پیمود ، انرا بفرسا و سست کن . هر چه مایلی با این جسم انجام ده ، اما بگذار روحم در گلزار و در زیر سایه ی بالهای تو شادمان و امن باشد . نهر ها به سوی معشوقان جاری اند و دریا و گلها ، به مراد رنج خویش ، میخندند و نور نیز . مه به سوی معشوق خویش در دره روان است و من ؟
در من چیزی هست که نهر از چیزی نمیداند . گلها انرا نمی شنوند و مه چیزی از ان درک مکیکند . تو مرا در عشق خویش تنها خواهی یافت . تنهایی با من همدردی میکند ومن همچنان از او دورم.
او مرا حتی به عنوان سرباز حکومتی پدرش نیز نمیخواهد ، در نظر او حتی لیاقت انرا نیز ندارم که خدمتکاری در قصرش باشم ))
جوان لحظه ای سکوت کرد . چنانکه داشت زبان رودخانه و برگ را میشنید و سپس دوباره لب به سخن گشود :
(( ای که نامت مرا از صدا زدنش می هراساند ، ای که مرا از خود با زنجیرهای غرور و دیوارهای تکبر پنهان ساخته ای ای حوری بهشتی که نمیتوانم ارزو کنم تا تو را تا تساوی ابدیت ملاقات کنم . ای کسی که قویترین مردان از تو اطاعت میبرند ودر مقابلت خدمتکاران در تعظیم اند.ای کسیکه در معابد و گنجینه ها به روی تو باز است ، به قلبی حکومت کن که عشق انرا محترم شمرده است و ستایش کن روحی را که خداوند انرا عزت داشته است . تو ذهنی را فریفته ای که تا دیروز از ازادی کشتزارها برخوردار بود و امروز در زنجیرهای این رنج به یک زندانی مبدل شده است ، قضاوت کن . من تو را دیدم و به دلیل امدنم به این جهان پی بردم .
هنگامیکه دریافتم که جایگاه تو تا چه حد بالاست ، تنهایی ام در نظرم امد و فهمیدم که خداوند اسراری دارد که بر انسان فاش نیست وجاده هایی هست که روح در ان گام بر میدارد و به جایی میرسد که در ان عشق بی انکهنیازی به اطاعت از قوانین بشری داشته باشد ، میدرخشد . من قطعا هنگامیکه به چشمان تو نگاه کردم دریافتم که این زندگی چون بهشتی است که دروازه ی ان را قلبهای انسانها ساخته اند . هنگامیکه مرتبه ی بالای تو را دیدم و حقارت خویش را ، چون شیری که با نیایش خویش در نبرد است دریافتم که دیگر این جهان خانه ی زادگاهم نیست. هنگامیکه تو را دز میان زنان همچون گلی در میان علفزار دیدم با خود اندیشیدم که عروس رویاهیم نیز چون من بشری خاکی است. هنگامیکه مرتبه بالای پدرت را دیدم ، دریافتم ارزش ربودن یک گل ، به بهای خونین شدن انگشتان از میان خار و خس است - که انچه رویا گرد میاورد بیداری انرا متفرق میسازد . ))
سپس او ایستاد و به سوی چشمه روان گشت . با شانه های افتاده ، قلب شکسته و صدایی که به اندوه و نا امیدی سپرده بود :
(( ای مرگ بیا و در من امیز! در این زمین که خار و خس ، گلها را مسموم ساخته است ، جایی برای زندگی نیست . مرا از کهولتی رهایی بخش که در ان عشق ، مخالف سریر پادشاهی است و شأن و رتبه جایگاهش را به یغما برده است . ای مرگ ، مراازاد ساز زیرا برای ابدیت در انتظار معشوقم خواهم ماند و انجا با یکدیگر یکی خواهیم شد ))
هنگامیکه او به چشمه رسید ، عصر در راه بود ، خورشید اشعات زرین خویش را از کشتزاری که او در ان بود ، بر میگرفت . اشکهایش بر زمینی جاری گشت که دختر امیر بر ان گام مینهاد. سر را بر روی دستانش نهاد ، چنانکه می خواست قلب خویش را از رمیدن باز دارد . در ان لحظه دختری از پشت درخت بید ظاهر شد . دامانش به روی زمین کشیده میشد . او در کنار جوان ایستاد و دستان ابریشمین خویش را بر روی سر او نهاد . او به دختر نگاه کرد ، چون خوابی که با اشعه خورشید او را بیدار ساخته باشد او دختر امیر را دید که کنارش اایستاده بود . او ، چنان به زانو افتاد که موسی هنگامیکه بوته ای در کنارش با اتش امیخت. صدایش لرزان تر از ان بود که سخن بگوید ، اما چشمان اشک الودش به جای او سخن میگفت . دختر ، او را در اغوش کشید و بوسید واز اشکهای گرم او نوشید وبا صدایی زیباتر از صدای نی لبک چوبین گفت :
محبوبم من تو را در رویاهایم دیدم . من چهره ی تو را در تنهایی و انزوا دیدم ، تو شریک من هستی . تو نیمه گمشده من هستی که از روز ازل از من جدا شده بودی تا من به این جهان پا نهم . من مخفیانه بدین جا امده ام تا تو را ببینم ، معشوق من ، اکنون در میان بازوانت جای دارم ، پس اندوه مخور. من ثروت پدرم را زیر پا نهادم که تا پایان دنیا تو را دنبال کنم که از پیمانه زندگی و مرگ تو بنوشم برخیز عشق من ! بگذار از وحشی گری انسان دور شویم .
دو عاشق از میان درختان گذشتند و در حجاب شب مخفی شدند . نه از خشم امیر واهمه ای داشتند و نه از خیال شب .
انجا در حومه ی شهر سربازان امیر به دو اسکلت انسان برخوردند . به دور گردن یکی گردنبندی از طلا بود . نزدیک ان سنگی بود که روی ان نوشته شده بود:
« عشق ما را با هم یکی کرد . پس چه کسی میتواند ما را جدا سازد؟
مرگ ما را با خود برد ، پس چه کسی میتواند بازگرداند ؟»

+نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت20:42توسط نونو | |

زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است.

بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن. به جاي متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا.

بعضي كلمات همانند سكه بر اثر زيادي استعمال ساييده مي‌شوند و نقش و نگارشان محو مي‌شود، آزادي هم يكي از اين كلمات است.

مثل خردمندان فکر کنید اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنید .

اينگونه زندگي کنيم: ساده اما زيبا، مصمم امابي خيال، متواضع اما سربلند، مهربان اما جدي، سبز اما بي ريا، عاشق اما عاقل.

دستم بوي گل مي داد. مرا به جرم گل چيدن گرفتند و محاكمه كردند هيچ كس با خود فكر نكرد كه شايد من گلي كاشته باشم.

عشق مثل آب می ماند می توان در دست قایمش گرفت اما آخر که دست را باز می کنی می بینی نیست. قطره قطره می چکد و بدون اینکه بفهمی می بینی دستت پر از خاطره هاست.

وقتي که گفتي تا اخر دنيا با تو مي مانم او موقع بود که فهميدم چرا مي گویند دنيا دو روز است؟

زنان هوشيارتر از آن هستن که مردانگي خود را به همسران خود نشان بدهند.

عشق یعنی یک نفر دیگر هم آرزوهایت را بداند.

عشق ایستادن زیر باران و مرطوب شدن با هم نیست عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچ وقت نداند که چرا مرطوب نشد.

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت: چند تا؟ دستانم را بالا کردم و تمام انگشتهاي دستم را نشانش دادم اما او به کف دستانم نگاه مي کرد که خالي بود.

از شمع 3 چيز آموختم: ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم.

بهترين ثروتها ترك آرزو است.

زندگي نه آنقدر شيرين و مرگ نه آنقدر تلخ است كه انسان شرافتش را به آن بفروشد.
 
آن کس که ميگريد يک درد دارد و آن کس که مي خندد هزار و يک درد.
 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت20:38توسط نونو | |


Shakira poster G172248



Ta ra ne hha Groups


Ta ra ne hha Groups


Ta ra ne hha Groups


Ta ra ne hha Groups


Ta ra ne hha Groups


Ta ra ne hha Groups


Ta ra ne hha Groups


Ta ra ne hha Groups


Ta ra ne hha Groups


Ta ra ne hha Groups

+نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت20:34توسط نونو | |

 
 
نامها:
1-ASHLEY FULLER OLSEN---قد: 160 سانتي متر-راست دست
رشته تحصيلي: روانشناسي.
2-MARY-KATE OLSEN----قد: 157 سانتي متر---چپ دست
رشته تحصيلي: آشپزي.
تاريخ تولد آنها: 13 جون 1986.
محل تولد آنها: كاليفرنيا امريكا.
شهرت:OLSEN TWINS.
شغل:بازيگر.
پدر:DAVID OLSEN---بانكدار.
مادر:JARNETT---رقصنده باله.
* طلاق گرفته اند.
نامادري:MARTHA MACKENZIE  OLSEN
برادر:TRENT
برادر ناتني:JAKE
خواهر ديگر:LIZZIE
جوايز دريافتي: جايزه ويژه هاليوود.
 
 
 
 
 
فيلمها و برنامه هايي كه در آنها حضور داشته اند:
The Little Rascals (1994)
It Takes Two (1995)
Charlie's Angels: Full Throttle (2003)
New York Minute (2004)

Billboard Dad (1998)
Passport To Paris (1999)
Our Lips Are Sealed (2000)
Holiday in the Sun (2001)
Winning London (2001)
Getting There (2002)
When In Rome (2002)
To Grandmother's House We Go (1992)
Double, Double, Toil and Trouble (1993)
How the West Was Fun (1994)
Switching Goals (1999)
The Challenge (2003)
* از 9 سالگي فعاليت بازيگري خود را آغاز كردند.
* هر دو در حال تحصيل در دانشگاه نيويورك ميباشند.
* تا كنون 6 آلبوم موسيقي نيز منتشر ساخته اند.
* صاحب مجله اي نيز به نام خود ميباشند.
* دوقلو هاي اولـسن چـند كتاب نيز منتشر ساخته اند كه
تاكنون 29 ميليون جلد از آنها بفروش رسيده است.
* كـارشـنـاسان ارزش اقــتصـادي هـر كـدام از آنــان را 150
ميليون دلار تخمين ميزنند.
* MARY-KATE از اختلال تغذيه اي (بي اشتهايي عصبي) رنج ميبرد. برخي شايعات مبني بر معتاد بودن وي به كوكائين و همچنين اقدام به خودكشي ناموفق وي نيز وجود دارد.
* هم اكنون جدا از يكديگر زندگي ميكنند.
*  سن اشلي دو دقيقه بزرگتر از مري كيت ميباشد.
                         شاد باشيد و موفق

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت20:18توسط نونو | |

 
روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند، تصميم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب بار ديگر او را نيش زد. رهگذري او را ديد و پرسيد : چرا عقربي را که نيش مي زند نجات ميدهي؟ مرد پاسخ داد: اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اينست که عشق بورزم. چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم فقط به اين دليل که عقرب طبيعتاً نيش ميزند؟

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت20:14توسط نونو | |

 

دوست داشتن يعني
 

 
دوست داشتن يعني
گلي به دستت مي دهم
تا دروازه اي  به گلستاني بگشائي
 

 
آينه هاي موازي
دوست داشتنم را
 وسعت مي دهند
 

 دوست داشتني
چرا نمي شوم
در چشم ماهي ؟
  
 

عقربه که تند تر مي چرخد
دوست داشتنم
گر مي گيرد
 
ازمن مرنج
تلاش کن
دوستت بدارم 
 
  

صداي بارش باران
نمي گذارد بگويم
دوستت دارم
 

از درخت دوست داشتن
اگر مي تواني
 پيچک ترديد را جداکن
 

درخت تنهائيم را
با دوست داشتن
 تزيين کردم
 

همه چيز گران و سخت شده
دوست داشتن فقط
ارزان است و ساده
 
 
تا گل محمدي حسد نورزد
 دوست داشتنت را
 پنهان کردم 
 
 
 
حس دوست داشتن
به قشنگي دوست داشتن نيست
 
 

تا دوستش نداشتم
ندانستم
که دوستش دارم
 

چون دوستت دارم
سخت ترين کلام
« دوستت دارم » گفتن است
 
 

دلت مي خواهد
دوست بداري يا دوستت بدارند
اگر مي خواهي دوست بداري
دوستت دارم

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت20:6توسط نونو | |

منها کنید همه ی سنگها را از یک کوه....
از ان کوه چه میماند؟
هیچ:جز شبح اسکلت یک اندوه...
من کوه بودم ...دریغ
منها کردند از من هرچه سنگ در من بود...
پذیرا باشید از من
این شعر نا تمام را
بعنوان شبح اسکلت یک سرود..
 
در سیاه چشمان هر فتنه
ساده دلان طعمه تورند
 
خواب بر بالین
دنیایی که
هر خالش
چاهی است برای سهراب ها
ثمری ندارد مگر پشیمانی

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت20:5توسط نونو | |

وقتی عشق نباشد،آدمها آشنا نیستند،
وچهره ها مثل نمایشگاهی از عکس
وحرف ها مثل صدای به هم خوردن سنج است.
 
    A crowd is not company,and faces
    are but a gallery of pictures,and talk
    but a tinkling cymbal,where there is
                           no love.
                         Francis Bacon
                 *******************
بعد مکان یا گذشت زمان نمی تواند
دوستی میان دو نفری را که به ارزش های
یکدیگر کاملاً واقفند،کمرنگ کند.
 
NO distance of place or lapse of time
can lessen the friendship of those who
are throughout persuaded of each
            other is worth.
             Robert Southey
          **********************
من فهمیده ام که دوستی واقعی،
علی رغم دورترین فاصله ها همچنان رشد می کند.
عشق واقعی هم همین طور.
 
I have learned that true friendship
continues to grow,even over the longest distance.
        Some goes for true love.
                   author unknown
         **********************
زمان به سرعت می گذرد
ودیگران وارد و از زندگی تان خارج میشوند.
هرگزبرای گفتن این که آدم ها چه قدر برای تان
اهمیت دارند،فرصت را از دست ندهید.
 
Times goes by so fast,people go in and
out of  your life.yiu must never miss the
opportunity to tell these people how much
                  they mean to you.
                         Cheers
        **********************
رفتن مانند کمی مردن است.مردن برای کسی
که دوستش دارید.انسان همه جا وهمواره بخشی
      از وجودش را پشت سر می گذارد.
 
To go away is to die a little,it is to die to
That which one loves:everywhere and always,
         On leaves behind a part of oneself.
                  Edmond Haraucourt
              **********************

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت20:4توسط نونو | |

دستانم بسته
پایم در گل نشسته
وجودم خسته
دلم....شکسته
مرهمی بر دلم نه
نوش داروئی بر وجود خسته ام شو
دستم بگیر و پای از گل خویشم بیرون کش
ای که نام تو را معنی نتوانم کرد
و تو را همتا نتوانم یافت
ای همدم لحظه هایم
ای دوست.....
 
چه ناباورانه رفتي...........
هيچ وقت رفتنت را باور نداشتم
ولي رفتي
رفتي
 
 
 
ستاره ها .....
تنها
ستاره ها
شمار زخمهاي مرا مي دانند
 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت19:59توسط نونو | |

اگه با تموم اين خاطره ها
تو همين دفتر عشق جام بيزاري بعد اون ديگه نه من مال من
نه تو تکيه گاه اين شکستگي
بيا عاشق بمونيم کنار هم
نگو از اين نرسيدن خسته ام
نگو از اين نرسيدن خسته ام ما به هم نمي رسيم آخر بازي همينه
آخر عشق دوتا خط موازي همينه
ما به هم نمي رسيم
من و تو مثل دو تا خط موازي مي مونيم
که توي دفتر عشق اسير شديم
نرسيديم به هم آخر شب
تو همون دفتر کهنه پير شديم
با هم و کنار هم روز ها گذشت
دستاي من نرسيده به دست تو
مي دونم که ما به هم نمي رسيم
اگه با شکست من شکست تو
اگه من بشکنم،تو بي خيال
بگذري و تنهام بذاري

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت19:55توسط نونو | |

چگونه بسويت بيايم ؟اي ستاره آسمان شبهاي تيره و تار من با اين فاصله اي که بين من و تو
مي باشد چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است ؟

اي مهتاب آسمان شبهاي دلتنگي من با اين فاصله اي که بين من و تو مي
باشد چگونه پاک کردن آن اشکهاي روي گونت ميسر است؟

اي آسمان آبي من ، بين من و تو فاصله اي است پس چگونه دستم را
بر روي گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم ؟

آري من ستاره مي شوم و به آسمان زندگي مي آيم تا بر چهره ات بوسه
زنم .

آري اي مهتاب من پرنده شبانه مي شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهاي
پر از مهرت را از روي گونه هاي درخشانت پاک کنم .

و اي آسمان آبي ام ، خورشيد مي شوم تا در دل آبي و پر از عشقت
براي هميشه بنشينم و شب را با آن وسعت آبي ات آشتي مي دهم تا
هميشه آبي بماني .

دلم به درد آمده از اين فاصله و دلم به درد آمده از اين انتظار و دوري
بين ما

اي ستاره درخشانم ، شبها با ديدن تو آرام مي شوم

اي آسمان ، روزها که دل آبيت را ميبينم عاشق تر از هميشه مي شوم
چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتي بين ما اين همه فاصله
است ؟

انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايي را به من هديه دهد که با اين
بالهاي پر غرورم به سوي تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست
بگيرم .

کاش تو اي آسمان من ، دل آبيت ابري شود و از گونه هايت اشک
بريزد تا شايد قطره اي از اشکهايت بر گونه هاي من بريزد تا احساس
آرامش و عاشقي کنم .

کاش تو اي ستاره من ، فرشته اي بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن
سبد پر از عشق و محبت را به من هديه دهد

کاش اي خورشيد من ، کاش غروب عاشقي زودتر فرارسد تا زماني
که در پشت کوهها مي روي و به زمين نزديک مي شوي احساس
نزديکي با تو داشته باشم .

اي خورشيد من غروب ها را خيلي دوست دارم چون تو بيشتر از همه
لحظه ها به من نزديکتري و مي توانم چهره ات را از نزديک ببينم ،
سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوهها بيرون مي
آيي و سلامي عاشقانه به من مي کني

اي خورشيد من از ظهر هاي تابستان نفرت دارم چون در آن زمان در
بلند ترين نقطه آسمان مي درخشي انتظار آن را مي کشم که شايد پرنده
ياستاره يا خورشيد شوم ، ويا شايد هديه اي به من برسد که تو را بيشتر
از هميشه در کنار خود احساس کنم و ببينم .

شايد در خواب ستاره يا خورشيد يا پرنده شوم ،اينک که اينها همه يک
رويا و يک احساس عاشقي است پس اي آسمان آبي ام ، من خودم را به
آتش مي کشم تا باد عاشقي آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت
بلند مي شود به سوي تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و براي مدتي
آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد از اين
دنيا وداع بگويم .

آري من براي رسيدن به تو جان خواهم داد

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت13:46توسط نونو | |

وقتي اتفاقي مي افته گريه نکن.زيرا ديگه تموم شده و اون اتفاق افتاده...پس بخند
سعي کن پيشرفت کني ولي فراموش نکن قبلا کي بودي
هميشه يادت باشه که در هر اتفاقي حکمتي نهفته هست
وقتت رو با کسي تلف نکن ..که حاضر نيست واسه تو وقت بذاره
زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه
بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت نمي توني مالکش بشي
يک دوست واقعي کسي هست که دستان تو رو ميگيردو احساسات قلبي تو رو درک مي کند
اگه کسي با تو هم عقيده نيست وکاري رو که تو علاقه داري اون دوست نداره به اين معني نيست که خود تو رو هم دوست نداره
من تو رو دوست دارم نه به خاطر تو...بلکه به خاطرشخصيتي و ارزشي که زماني که با توهستم پيدا مي کنم
 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت13:31توسط نونو | |

قاضی عقل و عشق محکوم تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود ( یعنی فراموشی)
قلب تقاضای عفو عشق را داشت .
ولی همه ی اعضا با او مخالف بودند.
قلب شروع کرد به طرفداری عشق :
اهای چشم مگر تو نبودی که هر روز اّرزوی دیدن او را داشتی ؟
ای گوش مگر تو نیودی که در اّرزوی شنیدن صدایش بودی؟
اهای دست مگر اّرزوی تو دادن دست عهدو پیمان با او نبود ؟
و تو ای پا چه فرسنگها که نپیمودی به خاطر او؟ باز هم مخالف هستید؟
شما چی قضاوت میکنید دوستان ؟

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت13:29توسط نونو | |

آزارم می دهی ... به عمد ...
اما من آنقدر خسته ام , آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ...
 
نه گله ای
نه شکوه ای
حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است.
 
دیگر چیزی برای دلبستن نمانده است .
انتظار بی مفهوم است .
نه کینه ای . نه بغضی . نه فریادی .
فقط صدای چلک چلک باران
این منم که روی وسعت دل زمین می گریم ...
 
 
باورم نمی شود.
دیگر حتی خوابت را هم نمی بینم. می ترسم. می ترسم عادت کنم به درد نبودنت ...

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت14:7توسط نونو | |

پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش

شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش
عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم

نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه
حرفـمو نگفته باشم


 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت13:46توسط نونو | |

 
اگر اشکهايم جان داشتند ، حتما به جانت مي افتادند و تو را تکه تکه ميکردند!
بس که تو اشکهايم را در آوردي ...
 
 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
چگونه بنويسم احساسي را كه
گنگ و نا آشنا در من ريشه دوانده
شاخ و برگهايش ذهنم را در بر گرفته
جانم را تسخير
و همه باورهايم رابه سايه هايي از وهم تبديل كرده است.
 
هيچ نميدانم در كجاي اين راه بي نشان ايستاده ام
يك نگاه به پشت سر
يك نگاه به پيش رو
نه اطميناني به درستي راه آمده
نه اميدي به ادامه راه مانده
نه ميتوان ماند
نه ميتوان بازگشت
ناگزيري از رفتن ، رفتن ،
رفتن.
 
 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of
emoticon icons
 
چقدر سخت است لحظه هاي تكرار
 
لحظه هايي كه درگير اجبارند
 
بي انكه مي خواهي مي ايند
 
با انكه مي خواهي نمي روند
 
وچقدر تنهاست دلي كه اسير تكرار شود!
 
 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
بين من و تو ، تنها يک چشمک زدن فاصله بود!
ولي افسوس ...
افسوس که يکي ديگه زودتر از من به تو چشمک زد !
 
 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت13:41توسط نونو | |

ما في عيش الا معك
اگر زندگی به همراه تو نباشد به معنی نیستی است
ما في كون الا الك
اگر دنیا برای تو نباشد هیج معنایی ندارد

لون عيونك غرامي
رنگ چشمان تو عشق من می باشد
دخلك صدق كلامي
قسم می خورم حرفم را باور کن
قلبي وروحي معك
قلب و روح من همراه توست
لو عنك بعدوني
اگر تو را از من دور کنند
بتبقى وحدك بعيوني
تنها تو در چشمان من باقی خواهی ماند
تحكيلي واسمعك
برای من حرف خواهی زد و من به تو گوش خواهم داد

             
لو مهما صار
هر اتفاقی بیفتد
ما ببقى لحالي
در عشق من تاثیری نخواهد گذاشت
ارميني بالنار
من را در آتش بسوزان
اهون لي كرمالي
این برای من بهترین راه است به خاطر من این کاررا بکن

اتعودت عليك
به تو عادت کردم
واعطيتك حناني
و مهر و محبتم را به تو بخشیدم
روحي بايديك
روح من در دستان توست
وحياتي وكياني
و تمام وجود و زندگیم
 
 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت13:35توسط نونو | |

When god closes one door
he has already opened
another just look for it
 
وقتی خداوند دری را می بندد
در دیگری را می گشاید
تنها بایستی آن را پیدا کرد
 
 
Expect the best and
be prepared for the worst
you will never be
disappointed
 
انتظار بهترین ها را داشته باشید
و خود را برای بدترین حالت ممکن آماده کنید
در این صورت هرگز نا امید نخواهید شد
 
 
Dont use time or words
carelessly
neither can be retrieved
 
زمان و کلمات
را بیهوده مصرف نکنید
چرا که هرگز قابل برگشت نیستند
 
 
What lies behind and
what lies before us are tiny
matters compared to what
lies within us
 
آنچه پشت سر اتفاق می افتد
و آنچه در پیش روی ما بوقوع می پیوندد
در مقایسه با آنچه در درونمان شکل می گیرد
مسائل جزئی و کوچکی هستند
 
 
The reality of life
speaks to us in silence
 
واقعیت زندگی
در سکوت با ما صحبت می کند

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت13:34توسط نونو | |

روحم مانند دوستي مي ماند كه در روز هاي سخت به من آرامش مي بخشد و هنگامي كه زندگي ام سرشاراز درد و رنج مي شود دلداري ام مي دهد.
هر كس كه با روح خود دوست نباشد دشمن مردم است.مرگ در انتظار كسي است كه با خود در جنگ باشد.چرا كه زندگي از درون آدمي مي جوشد ونه از بيرون.
آمده ام حرفي بزنم و حرفم را خواهم زد. حتي اگر مرگ هم از گفتن بازم دارد فردا آنرا بيان خواهد كرد.چرا كه فردا هيچ رازي را در دفتر خلقت ناگفته نخواهد گذاشت. آمده ام تا در شكوه عشق ونور زيبايي زندگي كنم.
بنگريدم كه چطور زندگي مي كنم و كسي را ياراي آن نيست تا از زندگي ام جدا كند. اگر نابينايم كنند به ترانه عشق وآهنگ زيبايي و شادماني گوش دل خواهم سپرد.اگر ناشنوايم كنند شادماني را در لطافت نسيمي خواهم جست كه خود رايحه زيبايي است و نفس پاك عاشقان. و اگر هوا را هم از من دريغ كنند با روح خود زندگي خواهم كرد.چرا كه روح من دفتر عشق است وزيبايي.
بخاطر مردم آمده ام و مي خواهم در ميانشان باشم .آنچه امروز من به تنهايي انجام ميدهم فردا در ميان خيل مردمان بازگو خواهد شد.
و آنچه اكنون به تنهايي مي گويم فردا مردمان بسياري خواهند گفت.
 
برگرفته ازكتاب اشك ولبخند نوشته جبران خليل جبران

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت13:30توسط نونو | |

salam barobach khaily delam gerefteh babamo khaily  doos daram ye moshkeli baram pish oomad khaily azam narahate man asheghe babamam doa konid babam mese ghablana doosam dashte bashe akhe az vaghty ke az hend az pishe khahare golam bargashtam inghad moshkelato asabkhoordi baram pish oomad ke hichi dege mariz shodam alanam hastam.bacheha baratoon ke goftam bara babaye azizam moshkele mali pish oomade doa konid doros beshe oon namarday ke poolesho khordan behesh bargardoonan va dobare man yesar beram hend akhe khaharam oonja dars mikhoneh vali man faghat mikham beram vase gardesh vase hamechi az hamatoon eltemase doa daram .doosetoon daram.

yahagh

+نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت20:22توسط نونو | |

 
"به نام آفریننده مهمان گونه"
ببار،ببارای باران رحمت،ببارای سبک کننده قلوب غمگین،ببارای اشک نیلی،ببار ای مرواریدغلطان ،باریدی و با طراوشت بارغم هایم را سبک کردی.تو که می دانستی با نوا ختن نی عاشقی چه در درونم ایجاد می شود وتو نواختی و من هم در کنار تو به صدای غم انگیز نی گوش داده و اشک می ریختم.هر چه در درونم بود با صدایی بغض آلود برایت بازگو کردم .اما ...اما تو حرفهای درون من را باور نکردی و با بی تفاوتی تیشه بر بیستونم زدی.دوستت داشتم ودارم هر چند دوست داشتن را بیهوده و مسخره می دانم،عاشقت بودم وهستم هر چند که عاشقی را دردی دوا ناپذیر می دانستم و می دانم.پس ای بهترینم من به همه دردها دچارم، درد دوری .....پس بیا در این وادی دست در دست من بده ومن را تا آسمان همراهی کن. می دانستم وشنیده بودم که عشق در برابر عقل حاکم است. اما باور نمی کردم ولی اکنون که خود عاشق شدم دیدم که چگونه در برابرش تسلیم گشته ام و همه موانع را از سر راهم بر می دارم تا به خواسته دل برسم.چاره عشق فقط وصال است .پس به امید وصال تو هر شب در بستر خواب اشک می ریزم و با دلی شکسته در رازونیازم با پروردگارم وصال یار را خواستارم.که ای خدا اگر وصال یارم ندهی مرا شبی زنده نگذارخدایا،می دانی که با ندادن اوزندگی برایم بی مفهوم است،زندگی رنگ خود را می بازد.ای بهترینم هر جا که هستی لبت خندان ،وسبز باشی همچون بهاران مرا از خاطر مبرکه من نام تو را بامهرو محبت در قلبم حک کردم و هیچ وقت نامت از قلبم بیرون نمی رود.اگر من از این عالم خاکی  رخت بستم و رفتم ،اگر یادم کردی ودر خاطرت هوس دیدنم را کردی بیا وبر مزارم بنشین و خاک را از جسم پوسیده من کنار بزن و قلبم را بشکاف وببین در تاریکی وسیاهی قبر یک کلام بر قلبم حک شده که تو را با تمام وجود دوست دارم وبدان من که در خانه جاودان خویش آرامیده ام آرامش چشمانم وغبار قلب پوسیده ام گواه بر دوست داشتن تو بوده وهست ودر آخر، قسم یاد می کنم تو را همیشه در قلبم زنده نگاه دارم.
*زنده بمان برای من ای دوست داشتنی من *

+نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت20:14توسط نونو | |

عجب روزگاري است ، عاشق مي شوي مي گويند ديوانه است . ديوانه مي شوي مي گويند حتما” عاشق شده !

 وقتي زنده اي يك نفر هم سراغت را نمي گيرد ، وقتي مردي ، دسته دسته به ملاقات جنازه ات مي آيند !

 خواستم خوشبختي را معني كنم ، معناي زندگي يادم رفت . خواستم سختي آنرا تجربه كنم ، زندگي كردن را فراموش كردم !

 عجب رسمي است ، همه عمر در انتظار لحظه هاي نابي ، لحظه هاي ناب در فكر دليل !

 سرنوشت ، گره كوري به رشته عمرم زده كه از ترس گسستن نمي گشايمش .

 عاشق آدم پر چانه اي هستم كه با بستن دهانش در بهشت را به رويم مي گشايد .

 بستر خشك رودخانه مسير مهاجرت سرچشمه را به دريا نشان مي دهد .

 شادابي گلها پس از سيراب شدن بهترين دستمزد باغبان است .

 در فاصله بين گامهاي هزار پا سكوتي شنيده نمي شود .

 نگاه خشمگين از ديدن لبخند عاجز است .

 مي گفت در زندگي دو چيز را نمي توان علاج كرد : اول مرگ و دومي دل شكسته .

 آنقدر خداحافظ گفتن برايش سخت بود كه هميشه مي گفت : خدانگهدار!!

 بعضي ها سفر را ، پيمودن جاده مي دانند و بعضي ها رفتن به جايي ديگر !

 عقيده داشت هر چيز به يكبار تجربه كردنش مي ارزد ،‌حتي مرگ !

 هميشه دست به عصا راه مي رفت تا در زندگي زمين نخورد .

 خواب را برخورد حرام كرد تا خواب همسايه را آشفته نكند .

 ميگفت : تا فراموش نكرده ام بگويم كه من خيلي فراموشكارم !

 آنقدر چشم و گوش بسته بود كه نه مي ديد و نه ميشنيد .!

 هارولويد چون مي دانست كه خيلي زود فراموش مي شود خودش قبل از مرگ خودش به احترام خودش ! با آويزان شدن از عقربه ساعت ،‌چند لحظه زمان را فرمان سكوت داد !

 براي تاريكي سينما ، حلقه فيلم حكم حلقه دار را دارد !

 اين حقيقت تلخ است كه تلويزيون شيرين است !

 از حول فيلم افتاد تو تله ويزيون !

 پول و هنر ،‌دوروي يك فيلمند .

 اي كاش ماهي هم مي توانست مثل قطره باران با آب كنار بيايد .

 ماهي كمتر از قطره باران از آب حرف شنوي دارد .

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد  .

 

+نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت20:5توسط نونو | |

آيا نمي داني که هدف من تو هستي
براي عشقم، زندگيم، بودنم
قلبم بدون تو مي ميرد
سعي کردم غرورم را زير پا بگذارم
اما احساس کردم قلبم از درون مي لرزد

اي کاش نمي دانستم
چرا که نمي توانم اجازه دهم بروي
به من بگو
چرا؟
چرا هنگاميکه به چشمانت نگريستم

احساس کردم،قلبم گريه را آغاز کرده
عزيزم
هنگاميکه تو را با دختري ديگر ديدم
اوه، چرا
چرا مجبور بودي دروغ بگويي
بخاطر اينکه احساس کردم مرگ اعتماد فرا رسيده
چرا، اوه، چرا
هنگاميکه که همچنان دوستت دارم
وداع کردن بسيار سخت است
چگونه مي تواني بگويي، چيز مهمي نبود

چون تمام رويا هاي مرا بر باد دادي
تنها يک شب تو را در بر گرفتم
وقتيکه مي داني در بسترم آرميده بودي
سعي کردم غرورم را زير پا بگذارم
آيا بايد به آرامي اينجا را ترک کنم

يا ممکن است بگويي همه چيز مثل گذشته است
هنگاميکه تو را ديدم
هرگز فراموشت نخواهم کرد
چرا،اوه، چرا

هنگاميکه که همچنان دوستت دارم
وداع کردن بسيار سخت است

 

+نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت20:4توسط نونو | |

-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-+- +-
اي کاش مي توانستند از آفتاب ياد بگيرند که بي دريغ باشند در دردها و شادي هاشان حتي با نان خشک شان و کاردهاي شان را جز از براي قسمت کردن بيرون
-+-+-+-+-+-
کاغذتم ...احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي کن . اشکاتو باهام پاک کن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز
-+-+-+-+-+-
در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايست
گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم
-+-+-+-+-+-
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.
-+-+-+-+-+-
بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام
از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه
كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !
اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند....
-+-+-+-+-+-
شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .
-+-+-+-+-+-
اون كه مي گفت جونش به جونت بنده حالا داره به گريهات مي خنده
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-+- +-

+نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت20:1توسط نونو | |

heart.jpg

دوسسسسسسسسسسسست دارم هوارتا

+نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت19:56توسط نونو | |

 
نمی دانم که بی تو چیستم منUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
اگر روزی نباشی کیستم من
 
 
چرا هیچکس نیست ؟....دلم سخت تنگ است
 
 
شانه ای می خواهم و پناهی ٬ تمنای قلبی پاک دارم و سینه ای می خواهم ستبر....
نازنیم کجایی ؟ایا خواهی آمدآیا باز می گردی ؟
ا مرا از یاد برده ای ....
خوب  من ٬چشم در راهت هستم
ورا جستجو می کنم ....دلم بی قرار توست .
آیا کسی هست ؟
آه ه ه ه ...
کاش بودی کاش میتوانستی باشی کاش می خواستی باشی
راستی چه شد اینگونه شد ؟
چرا دیگر نیستی ؟ چرا نمی مانی ؟
اصلا چرا آمدی ؟ بهانه ی آمدنت چه بود ؟ و حال بها نه ی رفتنت چیست ؟
نمی دانم ٬ نمی دانم بهانه ات چیست!
فقط می دانم که بهانه ی ماندنم تویی...
فقط می دانم که دلم بی قرار توست.
می دانم که اگر هم بخواهم نمی توانم فراموشت کنم...
می دانم که با تمام نا مردمی هایت ٬ بی مهریت هایت آزارهایت ..
می خواهم ولی نمی توانم رهایت کنم .
نمیتوا نم فراموشت کنم. نمی توانم چون تو، سخت و بی تفاوت باشم.
 با تمام اینها هنوزمی خواهم که باشی !
هنوز دلم برایت تنگ می شود
 هنوز چشمانم در جستجوی آن دوچشم مشتاق و پر از محبت توست ...
راستی چقدر دلم برای آن نگاههای معصوم ملتمس تنگ شده ....
باز هم بی قرارت می شوم ...
هنوز هم از کویت می گذرم و چشم بر پنجره ی خانه ات دوخته ام . .
هنوز نگرانت هستم هنوز چشم بر در دارم ...
هنوز با هر صدای زنگی دلم فرو می ریزد و انتظار صدای گرم و مهربانت را می کشم ...
باز می خواهم که نگاه هامان به هم گره بخورد...
آن نگاههای نافذ که دلم را می لرزاند.
آن نگاه هایی که هیچگاه با آنها توان مقابله ام نبود...
یادش بخیرآن روز ها ...
همیشه چقدر زود دیر می شود٬دوست من!
همیشه  چقدر زود فرصتها را از دست می دهیم .
همیشه چقدرزود خوشی ها تمام می شوند...
همیشه چقدر زود همدیگر را از یاد می بریم...
همیشه چقدر دیر می آیی و زود می روی
با کوچکترین بهانه ای ...چه می گویم ؟ بی بهانه...
فقط چون دلت می خواهد
فقط چون ...نمی دانم !! نمی دانم چرا به تو دلبسته ام!
نمی دانم چرا راهم را گرفتی !!نمی دانم ...
نمی دانم ... چرا آمدی تو که نمی خواستی بمانی ! نمی توانستی بمانی ...
نازنینم تو که راه ماندن را نمی دا نستی !
چگونه راه آمدن را آموختی و در حیرتم من که راه آمدن را نمیدانستم و از تو آموختم آمدن را چگونه بی تو مانده ام چگونه بی تو تاب آورده ام...
چرا نمی روم ؟ چرا پای رفتنم نیست .
منکه را ه رفتن را خوب می دانم ٬ چرا که آنرا نیز تو با رفتنهای مکررت به من آموختی ... چرا نمی روم ؟چرا نمی توانم بروم ؟....
تو با کدامین ریسمان به بندم کشیده ای
که توان رفتنم نیست تو با کدام سحر جادویم کرده ای ؟
 که اینگونه چون آهو بره ای بی ارادهدر اختیارم گرفته ای ...
محبوبم نمی دانم چه بگویم دلم تنگ توست این را باور کن ...
قلبم را به امانت به تو سپردم...
امانت دار خوبی باش...شکستنی است
مراقب باش ...باور کن دیگر از پا افتاده ام ...
باور کن دیگر توان از دست داده ام...
باور کن هنوز می خواهمت ...
دوست من ! عزیز من !خوبم ! نازنینم ! نگارم ! 
دلبرم تمامی وجودم تمامی من ... مرا دریاب... مرا دریاب...
پیش ازاینکه دلم را بردارم و بروم . خسته ام...
خسته ام
خسته ی خسته ی خسته ....
عشق دروغی بود که در تمام این سال ها باورش داشتم و چه تاوان سنگینی داشت همین اشتباه کوچکUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 

+نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت23:56توسط نونو | |

http://i1.tinypic.com/358axpt.jpg

01 -Hads Bezan


02 -Yeckie Nist


03 -Yaadam Toro Faramoosh


04 - Taghdir


05 -Koochehyeh Eshgh


06 -Nemisheh


07 -Iran


08 -Querer

 
09 -Unsure (Club Mix)

 
10 -Why Am I So Sad (Club Mix)


11 -Hads Bezan (Club Mix)

________________

+نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت23:38توسط نونو | |

 
 
ما اینجاییم و خدا آنجا و بین ما آتش است. آتش نمی گذارد دستمان به خدا برسد
ما اینجاییم و خدا آنجا و بین ما دریاست. دریا نمی گذارد دستمان به خدا برسد.گاهی اما برای رسیدن به او، نه طاعت به کار می آید و نه عبادت. نه ذکر و نه دعا. نه التماس و نه استغفار
تنها بی باکی است که به کار می آید. بی باکی عبور از آب و بی باکی گذشتن از آتش.گذشتن از آتش اما نه به امید آنکه آتش گلستان شود و تو ابراهیم
گذشتن از دریا اما نه به امید آنکه دریا شکافته شود و تو موسی
آتش را به امید سوختن گذشتن و دریا را به امید غرق شدن
 
***
جاده ایمان خطرناک است ، پر آب و پرآتش. مسافرانی بی پروا می خواهد. آنقدر بی پروا که پا بر سر همه چیز بگذارند و از سر همه چیز بگذرند، از سر دنیا و آخرت. از سر بهشت و از سر جهنم
آنان که می ترسند از لغزیدن و می ترسند از افتادن، به راه ایمان نمی مانند
ایمان را به گستاخی باید پیمود، نه به ترس.زیرا خداوند آنسوی گستاخی است ، نه این سوی تردید و ترس
 
عرفان نظرآهاری

+نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت23:29توسط نونو | |