|
سلام خوبین بچه ها خواهر گلم داره از هند برمی گرده خیلی خوشحالم چون هر وقت اون برمی گرده به خاطر اون اقلا یه سری از غصه هام کم می شه چون مامان بابا می گن اون تنها خودشه وقتی بر می گرده غصه می خوره دیگه مجبوریم بهش هیچی نگیم منظورم درمورد مشکلات مالی هستش که برا بابام ژیش اومد میگم که الان ۱ساله که مرحمت اوستا کریم هنوز نصیبمون نشده دعا کنید سال جدید برامون خوب باشه من اگه اینارو میگم احساس می کنم می تونم اینجا کمی خالی شم و دوستای عزیزم باهام درد دل کنن من شاید تا ۱۵ روز اپ نکنم اخه خواهرم تا اخرای فروردین اینجاس ولی من بعد ۱۵ حتما میام ولی شما نامردی نکنین بیان و بهم سر بزنید.خیلی دوستون دارم.حمیده جونم منو فراموش نکنی بهم حتما سر بزن گلم.با زبون خودمون میگم این یه تیکه رو خوشتانم گرک گشتان.حتما بن بولام خواحافظ.یعنی(همتونو دوس دارم حتما بیان پیشم.خداحافظ.
دنیا گذرگاهی است مي نشينم
این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند از وقتي كه مردم خسته ام خسته ام از این زنده بودن های بیهوده خسته از اغوش سرد ٬از بی وفایی من از این زندگی ها سخت بیزارم خسته ام خسته از دل بستن و عاشق نبودن من مرگ را در اغوش میگیرم من به خدا سلام میکنم...
God is good all the time
ندانستم...... ندانستم که من کیستم....... ولی دانستم تو کی هستی........ ندانستم که عاشق کیست... ولی دانستم عشق چیست....... احساس نکردم شب روز میگذرد... ولی احساس کردم تویی که میگذری... چشمانم به روشنایی جوابی نمی گفت..... چشمانم تو را جواب گفت.... دست هایم را باز خواهم گذاشت تا تورا در آغوش بگیرم.... قلبم را خواهم بست تا هیچ کس دیگری وارد آن نشود.... چشمانم را خواهم بست تا تصویری غیر از تو در آن نقش نگیرد.... زبانم را خواهم بست تا بستن در های بسته را نگوییم.... گوش هایم را خوام بست تا صدای عشق از ان بیرو نرود... نگاهم را باز خواهم گذاشت تا عشق را همیشه ببینم... احساس نکردم تکه آینه عشق در قلبم فرو رفت.... احساس نکردم سم عشق وجودم را فرا گرفت..... احساس نکردم روزی خواهم شکست..... روزی خواهم گریست... روزی خواهم رفت به آن طرف آینه.... آینه ای که تکه اش در قلبم است... و نور زندگی من ... و توان زندگی ام... ندانستم زمستان کی گذشت... ندانستم بهار آمد.... ندانستم بهار هم دارد می رود... فقط دانستم این ما هستیم که مانده ایم و گذشتن ها رو تماشا میکنیم... تماشا میکنیم و برای روزهای که بر نمی گردند اشک میریزیم...... ندانستم زندگی چیست.....بلکه دانستم زندگی کردن چیست... ندانستم دستانم به هم میرسند.... دانستم دستانم به تو نمی رسند.... نگاهم تورا نخواهد دید.....قلبم تورا خواهد دید.... بعد از همه ندانسته هایم.... دانستم که دوست داشتن تو است که تا آخر عمر خواهد ماند....و من دوست دار تو... و دانستم که عشقم برای تو است......و من عشق تو....
وخداوند مهربان
میگی گل رو دوست داری ولی میچینیش... میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش... میگی پرنده رو دوست داری ولی تو قفس میندازیش... چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟؟
سلام می خوام از مناجات های خواجه عبدالله انصاری بنویسم عشق دردیست که او را دوا نیست وکار عشق هرگز بدعا نیست.عاشق هم اتش است هم اب و هم ضلمت و هم افتاب.عشق مایه اسودگیست هر چند مایه فرسودگیست.هر که عاشق نیست ستوراست روز را چه کند شب پره کراست.دل عاشق همیشه بیدار است ودیده او گهربار است. عشق امدو شد چو جانم اندر رگ و پوست تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست اجزای وجودم همگی دوست گرفت تا نیست زمن بر من و باقی همه اوست
عشق یعنی... !!! پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره کهپسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپايين انداخت و گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوري عاشقت شدم.پسردستاي دخترورها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد:مگه دوستم نداري؟؟!چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم.
اگر بگريم گويند که عاشق است اگر بخندم گويند که ديوانه است پس مي گريم و مي خندم که بگويند يک عاشق ديوانه است
خداوند اغلب اوقات به دیدن ما می آید ولی اکثر مواقع ما خانه نیستیم.
آنقدر بی خیال از بازنگشتنت گفتی، شعرها از یغما گلرویی
تنها از تو مي خواستم، با من صحبت کني
زندگي مثل يه ديكتس ، هي غلط مينويسيمو هي پاك ميكنيم . دوباره مينويسيمو باز پاك ميكنيم . غافل از اينكه يه روز داد مي زنن: برگه ها بالا............
هرگز نفهميدم ، چرا ترکم کردي
من شكستم اري
سلام حالم خیلی گرفته از دست یکی از دوستای نامردم .منظورم دختره مامانم همیشه میگه به همه خیلی زود اعتماد می کنی و ضربه ی بدی می خوری ولی گوش نکردم بخدا قسم این دوستم رو خیلی دوس داشتم هرچی تو دلم بود بهش می گفتم حتی مسایل خانوادگی و...ولی امروزخیلی نامردی کردومن براش گریه کردم اونم زیر بارون خیلی دلم خالی شد.اون خیلی بهم دروغ گفت منو تو وضعیت بدی تنها گذاشت.از همه بدم میاد هانی ازت متنفرمممممممممممممممم.
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملافه سفید پاکیزه ای که چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است ، قرار میگیرد و آدمهائی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است. در چنین روزی تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه ، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آنرا بستر زندگی بنامم و بگذارید جسمم به دیگران کمک کند تا به حیات خود ادامه دهند. چشمهایم را به کسی هدیه کنید که هرگز طلوع آفتاب ، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشمهای یک زن ندیده است. قلبم را به کسی بدهید که از قلب جز خاطره دردهائی پیاپی و آزاردهنده چیزی بیاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که اورا از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند تا نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی دهید که زندگیش به به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه میکند. استخوانهایم ، عضلاتم ، تک تک سلولهایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند زنید. هرگوشه از مغز مرا بکاوید ، سلولهایم را اگر لازم شد بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا با کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دورگه فریاد بزند و دخترک ناشنوائی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود. آنچه را که ازمن باقی میماند بسوزانید و خاکسترم را بدست باد بسپارید تا گلها بشکفند. اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم ، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را بدست خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید ؛ عمل خیری انجام دهید یا به کسی که نیازمند شماست کلام محبت آمیزی بگوئید. اگر آنچه را که گفتم انجام دهید ؛ همیشه زنده خواهم ماند.
خدایم ! چرا از من روی گردانده ای؟ از چه رو با دلم به آشتی ننشسته ای ؟ -وقتی دیدگانم از اشک شوق لبریز است.- قلبم ، این زخمی اندوه ، هنوز تورا میخواند ، اما تو روی از من نهان میداری ! روزها خورشید را نظاره میکنم ، شبها هر ستاره را می نامم ، با گلها سخن میگویم ، اما تو همچنان روی از من پوشانده ای ! معبودم ! مرا از عمق این حزن گرانبار بخوان ، تا با بالهای عشق به سویت پرواز گشایم. بهار ، موسم وحدت سررسیده است ، اما من هنوز در سرشک دیدگانم غوطه ورم. در این سپیده دمان ، درختان سرسبز را می نگرم ، اما هنوز ترانه جدائی در گلویم میخواند : " معبودم ! کجائی ؟ " خدایا ! پیرو خواست تو هستم ! تو آن جاودانه بی مرگ هستی ! اگر ازآن تو شوم ؛ من نیز بی مرگ خواهم شد. خدایا ! در همه عبادتگاهها ، عابدانی میبینم که تورا می پرستند واز هر زبان ستایش نام تورا میشنوم . تمامی ادیان ، به جستجوی تو هستند وتو را یکتا و بی همتا میخوانند. خدایا ! در معبد و مسجد ، در دیر و در کلیسا ، خانه به خانه ، تورا میجویم. در هر کتاب مقدس و به هر زبانی ، نام تو را میخوانند. در نماز و نیایش ، نام تورا میشنوم. و عشق تورا می یابم. خداوند ؛ به تمامی انسانها خوشامد میگوید : " بنگر ، مرا بپذیر ! بمن ، عشق بورز ! غمگین مباش و از هیچ چیز نهراس." خدایا ! برای عابد تو هر گوشه جهان ، محراب عشق و هر لحظه ، مقدس و متبرک است. ((((((((((( هنوز با "خود" خودم جور جور نیستم ، اما ، "خودآ" میدونه که "خود"مو چقدر گم کردم تا تونستم داشته باشمش ! یاحق
بدون خطر کردن، به دست آوردن دوست داشتنی ها چگونه ممکن است و چه ارزشی دارد؟ ... و سرانجام عاشق در وجود معشوق می میرد. اما در معشوق، مرگ راه ندارد. بر عکس می گردم طوّاف خانه ات را دیوانگان آدم به آدم فرق دارند
را میبوسیدند. هايده فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد استاد علی تجويدی آغاز کرد گويی نام می تواند تعيين کننده کيفيت صدای او بشود! هايده از سال 1345 فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف شده است به کاشف صداهای ناب! البته صدا ها را کشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. يا خودشان به راه ديگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و يا رنود آنها را از او به غنيمت گرفته اند. هايده به گمان از آخرين کشفيات درخشان تجويدی باشد. شانسی که هايده آورده، اين بوده که تجويدی آهنگ تازه ای را در مخالف سه گاه و در پيوند با شعری برانگيزاننده از رهی معيری آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايی که دارد، معرف دقيقی برای صدای گسترده و پر توان هايده شده و صدای هايده نيز متقابلا ترانه تجويدی - معيری را تاثير بيشتر بخشيده است. پس از انقلاب کار را ديگر يکسره کرد. مهاجران مخاطب موسيقی آن قدر خسته و شکسته بودند که ديگر به ارزش ها نمی انديشند و تنها تفريح و سرگرمی می خواستند. سرمايه نيز در جايی به کار می افتاد که مخاطب انبوه داشته باشد. بر بستری چنين تنيده از تفريح و تجارت موسيقی معروف به لس آنجلسی به دنيا آمد و بيشتر خوانندگان مهاجر از جمله هايده را نيز به خدمت خود درآورد.
نمی گویم فراموشم مکن هرگز،ولی گاهی به یاد آور، رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش داشتم فکر می کردم به ماندن و رفتنت،
دلم تنگ تونيست دلم تنگ خودم است .... دلم تنگ دستان تو نيست .... بلكه براي دستان خودم تنگ است ... دلم براي دل تو نمي تپد ... دلم براي خودم مي تپد ... چرا كه من و تو از روز اول یكي بوديم براي هميشه وعده مان هم همين بود . هم اكنون دنبال خودم مي گردم .... من كجايم
نگاه الميترا گفت:با ما از عشق سخن بگوي.
چه سنگين گذشت عصر باراني ام
|
About![]()
سلام من نوشین هستم دختزی تنها خیلی تنها.متولد 22/11/67 یه جورایی انقلابی البته روز تولدم رو میگم یه زمانی خیلی شیطون بودم اما حالا نه رشته کامپیوتر دختری از طایفه کرد از سرزمین کردستان.رانندگیم خیلییییی دوس دارم یعنی وقتی رانندگی می کنم اروم می شم راننده تو جاده هام بابام همیشه میگه تو پسرمی اخه خدا رو شکر دااش ندارم یه ابجی دارم اونم هند دندونپزشکی می خونه 2سالل ازم بزرگتره کوچیکم 11سالشه عاشق رنگ زرد و عاشق داریوش هستم.یه جورایی به قول دوسام وقتی داریوش گوش میدم و دپرس هستم میگن اره دیگه داریوش و عرق سگی و یه نخ سیگار فقط کمه.
Home
|