تبليغاتX
رنگ زرد پاییز
 این دیدارشاید آخرین دیدارما باشد
آخرین درود و آخرین بدرود
آخرین نگاه و آخرین لبخند
وما مجبوریم به این جدایی مقتدرتن دردهیم
تلخی این وداع ناگزیررا شاید دیگرهیچ وقت شیرینی دیداری دوباره بی رنگ نکند
شاید دیگر خواب هیچ کوچه ای را صدای قدم های ما برهم نزند
شاید هیچ وقت فرصت نکنی که برای سلام کردن به من پیشدستی کنی
شاید دیگرفرصت نکنم برای نگاهت غزل بنویسم
اصلا شاید همین فردا
یا یکی ازهمین فرداهای نارنجی که خواهند آمد
عکسم را کنارنوشته ای که شروعش" انالله و اناالیه راجعون" است
برروی دیوارسیمانی کوچه تان ببینی..
اما، توصبورباش، خم به ابرو نیاور
ما ،همه درنبرد با تقدیربازنده ایم
راستش...مردن، اتفاق تازه ای نیست
و زندگی هم
دیگر نمی تواند، آش دهن سوزی باشد!!!!





****
دریغ وافسوس، بابت کارهایی که درگذشته انجام داده ایم
ممکن است به مرور زمان مرتفع شود
اما دریغ و افسوس بابت کارهایی که نکرده ایم
تسکین ناپذیراست!!
****

آنکه غرق می شود، خدا را خالصانه ترصدا میزند
تا انکه برکشتی سوار است
من
خدایم را ،لابه لای توفان یافتم
دردل مرگ و
سهمگینی سیل!!!

 

************************

 

ز لطف بی نهایت خدا سپاسگذارم برای هر آنچه که برایم مقدر می کند

چقدر سنگین و بی بارم
دگر بالی برای پرواز ندارم
ونه دگر دیاری برای کوچ
مانده ام و نشسته ام بر این زمین سرد با دو بال شکسته بر فراز هیچستانی که هر دم برایم مرگ آرزوست
نظاره گره خاکی سیاه و مردمی عبوس و خشکم که هیچ لطافتی در عمق نگاهشان به این همه زیبایی نیست
ناچار به خود بر می گردم و در خود فرو می ریزم بعض و اشک هر آنچه را که زمینیان در زندگیشان زیبایی محض می خوانند
چقدر ناتوانم از فشار این همه غم
کشان کشان می روم تا خاکی که رنگش دیگر سیاه نیست، شاید به رنگ خاکستری باشد
آری اینجا هم پر است از مردمی که به هم مدام ریا و دروغ می فروشند و قلبشان برای همیشه از حرکت عشق باز مانده است
باز هم ناامید و خسته تر از گذشته و این بار با دو پای شکسته با تنی زخمی می کشم خود را به دیاری که شاید رنگ زمینش به روشنی می زد
نه شاید باور کردنی نباشد ای مردم
که من همه جا را گشتم اما دیدم که زمین پر است از مردمی که نه دوست می دارند و نه عشق می ورزند و نه آرزومندند برای کسی، نه می گریند از غمی، نه از ته دل می خندند بر زندگی، و قصه تلخ این زندگی یعنی این....
عاقبت من از رنج و فشار این زندان غم انگیز حکایتی دگر را نوشتم و خواندم وبرای ابد از این زمین محنت بار رخت بر بستم .

www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت2:22توسط نونو |
بخدا خیلی دلم گرفته.تنهام.
www.joint aranehha.blogfa.com

اندکی در لحظه هایت جستجو کن
شب تنهایی با هم..
شاید اینگونه سزاوار فراموشی نبود
چقدر با عجله...
غبار می تکانی از ردپای آخرین خاطراتمان
کنون ای اولین و آخرینم
کاش احساس آبی مرا می شنیدی.
تا همیشه به تماشای شب میروم
و تکه هایی از عشق مدفون میراث من است
و قلمی که هیچ گاه نتوانست آخرین حرفهای مرا با تو بگوید


نامه اي براي بيوفا.

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو

رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي

دوستت دارم
دوست داشتن همیشه گفتن نیست
گاه سکوت است و گاه نگاه
و این درد مشترک من و توست
که گاهی نمی توانیم در چشم هم نیز نگاه کنیم
دوستت دارم
تنها ترین فکر تنهایی من


+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت2:7توسط نونو |
سلام دوستای گلم من احتمالا تا ۱۶ اپ نکنم ولی از همتون انتظار دارم بهم سر بزنید نامردی نکنید بخدا من فقط به خوندن این کامنتهاتون دلخوشم وگرنه بعضی هاتون که می دونید اینقد اعصابم خورد هست هر کی به جای من بود دور همه چی رو خط می کشید ولی زود زود بیاین پیشم خوشحالم می کنید .اگه برگردم قول می دم جبران کنم اینقد واسه همتون نظر می دم.

اخه من یه امتحان خیلی سخت دارم واسم دعا کنید تورو خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

این امتحان خیلی مهمه برام پس تا ۱۶ رفتیم حلالمون کنید.چاکره همگی.نونو

+نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت20:38توسط نونو |