|
سلام به دوستای خوبم.امیدوارم بتونیم دوستای خوبی واسه هم باشیم البته اگه منم مثه نونو قاط نزنم.نونو خیلی اعصابش خورد بود دلش نمیومد وبش رو ول کنه.اخه نمی دونید چقد از همتون تعریف می کرد.وقتی خواهرش رفت هند و تنهاش گذاشت اخساس تنهایی نمی کرد چون فکر می کرد شما رو داره ولی خدایی من حسودیم می شد وقتی از شما تعریف می کرد.هر چی بهش می گم برگرد میگه واسه چی و کی بیام وقتی کسی منو نمی خواد خلاصه خیلی بی معرفتین.خیلی گناه داشت دلش بد جور گرفته.البته یه خورده دیوونه هست.
سلام بچه ها من دیگه رفتم.به خاطر بی معرفتی های بعضی ها وبم دیگه دسته دختر خالمه خداحافظ وبلاگی و دوستای عزیز.
سلام بچه های بامعرفت. تو شهر ما یه کوه هست بهش می گن ابیدر خیلی باحاله جمعه که می شه دختر پسرا همه میریزن اونجا.وقتی که خواهرم سنندج بود و هنوز بر نگشته بود هند هر موقع می خواست ماشین رو بهش می دادن.ولی منه بدبخت وقتی که خودش کار داره دستم میده.وقتی ماشینه خودم بود هر موقع دلم می خواس بیرون می رفتم.بعد حالا داشتم می گفتم: این باباها همش ضد حال می زنن.فکرشو بکنید من جمعه به همه ی دوستام خبر داده بودم که میریم بیرون همه ماشین اورده بودن منم قرار شدببرم.پنجشنبه که به بابا گفتم گفت:باشه.ولی صبح که بیدار شدم لباس پوشیدم که برم گفتم بابا سویچو بده گفت مگه کجا می خوای بری.حالا بیا و قاط نزن.گفتم مگه نگفتی برو گفتش که نه نمی خواد بحثشم نکن.نگو مامان خانوم گفته نذار برن اینقد اعصابم خورد شد دوستام همه زنگ می زدن که نوشین کجاست؟چرا نمیاد. منم گفتم که ضایع نشم بگین مریضه خوابیده.اینم جریانه این مامان بابای بد.دیروزم دوست صمیمیم اسمش هانیاس برگشته اخه اراک دانشجو هستش یکی از دوستاش رواورده بود تهرانی بود.حالاببینیم جمعه ماشینو می ده بریم بیرون.دیروز با اون دختر تهرانیه رفتیم بیرون دختره همش خودشو می گرفت منم از ادمایی که فکر می کنن یه چیزین اصلا خوشم نمیاد.می گن بچه مایه داره شاید واسه اینه خودشو می گیره.هانیام می گفت ماشینو بیار روشو کم کن.هاهاهاها. راستی یه خبر باحال حمیده جووووووووووووووووووووون(دختر لوس بابا)قراره بازم وبلاگش رو راه اندازی کنه. مراسم عروسی دعوتین رقص کردی به همتون یاد می دم باید سنگ تموم بذارین.
سلام خوبین بچه ها جونی اولا به همه خسته نبا شید می گم واسه امتحاناتون که امیدوارم همه خوب داده باشین. دوما روز مادر رو به همه ی مامانای گل بخصوص مامان خودم تبربک می گم. مامانی از خدا می خوام صد سال عمر کنی.بچه ها اخه هیچ کس نمی دونه مامانیه من به خاطر من چقد غصه خورده.زمانی که عمل کردم اندازه ی هزار سال پیر شد.حالا می خوام واسه ی همه ی مادرای زحمت کش یه شعری بذارم البته اگه بد بود که به بزرگیه خودتون می بخشید. سلام مادر،سلام ای هستیَم
|
About![]()
سلام من نوشین هستم دختزی تنها خیلی تنها.متولد 22/11/67 یه جورایی انقلابی البته روز تولدم رو میگم یه زمانی خیلی شیطون بودم اما حالا نه رشته کامپیوتر دختری از طایفه کرد از سرزمین کردستان.رانندگیم خیلییییی دوس دارم یعنی وقتی رانندگی می کنم اروم می شم راننده تو جاده هام بابام همیشه میگه تو پسرمی اخه خدا رو شکر دااش ندارم یه ابجی دارم اونم هند دندونپزشکی می خونه 2سالل ازم بزرگتره کوچیکم 11سالشه عاشق رنگ زرد و عاشق داریوش هستم.یه جورایی به قول دوسام وقتی داریوش گوش میدم و دپرس هستم میگن اره دیگه داریوش و عرق سگی و یه نخ سیگار فقط کمه.
Home
|