تبليغاتX
رنگ زرد پاییز

رنگ زرد پاییز

سلام به دوستای خوبم.امیدوارم بتونیم دوستای خوبی واسه هم باشیم البته اگه منم مثه نونو قاط نزنم.نونو خیلی اعصابش خورد بود دلش نمیومد وبش رو ول کنه.اخه نمی دونید چقد از همتون تعریف می کرد.وقتی خواهرش رفت هند و تنهاش گذاشت اخساس تنهایی نمی کرد چون فکر می کرد شما رو داره ولی خدایی من حسودیم می شد وقتی از شما تعریف می کرد.هر چی بهش می گم برگرد میگه واسه چی و کی بیام وقتی کسی منو نمی خواد خلاصه خیلی بی معرفتین.خیلی گناه داشت دلش بد جور گرفته.البته یه خورده دیوونه هست.یه شعری می زارم ببینین باحاله؟

 

 

پيوستي به رويا ، به خواب ، به خيال ....
پيوستي به آنچه ديگرتکرارش برايم رنج آور است...

 ديگر اين دلخسته را تاب براي زخم زبان نمانده ...رمقي اگر بود ...
تابي اگر مانده بود..نغمه اي اگردرعمق ناي خسته مانده بود ...تمام شد ...
 
همه چيزتمام شدنش را به رخ ديده مي کشيد ولي گويي ديده را تاب ديدن نبود ... 
اما شنيدن تاب آورد...
ديگر بار براي درک واژه ي نبودن ... نبودنت را با جان مي آميزم و نيستي را درآغوش مي کشم ...
حضورم کم رنگ مي شود و نبودن وجود را در برمي گيرد ... ديگر نه دستان را توان ...
 نه پاها را رمق ... نه چشمان را تاب ...
 
 نه دل را قرار ... نه تن را وجود مانده است ديگر هميشه هاي تکرار پايان يافت ...
ديگر نه آغازي است و نه پاياني ...
                        که اينجا پايان پايان است ...
 
 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت18:37توسط نونو | |

سلام بچه ها من دیگه رفتم.به خاطر

 

 بی معرفتی های بعضی ها

 

وبم دیگه دسته دختر خالمه

 

خداحافظ وبلاگی و دوستای عزیز.

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت10:7توسط نونو | |

سلام بچه های بامعرفت.

تو شهر ما یه کوه هست بهش می گن ابیدر خیلی باحاله جمعه که می شه دختر پسرا همه میریزن

 اونجا.وقتی که خواهرم سنندج بود و هنوز بر نگشته بود هند هر موقع می خواست ماشین رو

 بهش می دادن.ولی منه بدبخت وقتی که خودش کار داره دستم میده.وقتی ماشینه خودم بود هر

 موقع دلم می خواس بیرون می رفتم.بعد حالا داشتم می گفتم:  این باباها همش ضد حال می

 زنن.فکرشو بکنید من جمعه به همه ی دوستام خبر داده  بودم که میریم بیرون همه ماشین اورده

 بودن منم قرار شدببرم.پنجشنبه که به بابا گفتم گفت:باشه.ولی صبح که بیدار شدم لباس پوشیدم که

 برم گفتم بابا سویچو بده گفت مگه کجا می خوای بری.حالا بیا و قاط نزن.گفتم مگه نگفتی برو

 گفتش که نه نمی خواد بحثشم نکن.نگو مامان خانوم گفته نذار برن اینقد اعصابم خورد شد دوستام

 همه زنگ می زدن که نوشین کجاست؟چرا نمیاد. منم گفتم که ضایع نشم بگین مریضه

 خوابیده.اینم جریانه این مامان بابای بد.دیروزم دوست صمیمیم اسمش هانیاس برگشته اخه اراک

 دانشجو هستش یکی از دوستاش رواورده بود تهرانی بود.حالاببینیم جمعه ماشینو می ده بریم

 بیرون.دیروز با اون دختر تهرانیه رفتیم بیرون دختره همش خودشو می گرفت منم از ادمایی که

 فکر می کنن یه چیزین اصلا خوشم نمیاد.می گن بچه مایه داره شاید واسه اینه خودشو می

 گیره.هانیام می گفت ماشینو بیار روشو کم کن.هاهاهاها.

راستی یه خبر باحال حمیده جووووووووووووووووووووون(دختر لوس بابا)قراره بازم وبلاگش

رو راه اندازی کنه.راستی هر موقع ارباب جونی ملکه ی خوبی انتخاب کرد همگی واسه

 مراسم عروسی دعوتین رقص کردی به همتون یاد می دم باید سنگ تموم بذارین.

 

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت11:31توسط نونو | |

امشب به سوگ ارزوهايم نشسته ام و در غم نبودنت اشك فراق مي ريزم...
امشب شمع حسرت ارزوهاي بر باد رفته ام ذره ذره اب ميشود...
امشب براي مرگ ارزوهايم لباس سياه پوشيده ام ...
كاش امشب كسي براي عرض تسليت به خانه دلم مي امد...
كاش امشب تو بودي و دلداري ام ميدادي و دفتر كال ارزوهايم را ورق ميزدي ...
اما...اما افسوس كه تو نيستي و زندگي بي تو قشنگ نيست....
 
 
هر گاه دفتر محبت را ورق زدي ...هر گاه در زير پايت صداي خش خش برگ ها را احساس كردي...هر گاه ميان ستارگان اسمان تك ستاره اي خا موش ديدي ...براي يك بار در گوشه اي از ذهن نه با زبان بلكه از ته قلب بگو: يادش بخير

زندگی نه آنقدر شیرین و نه مرگ آنقدر تلخ است که انسان شرافتش را بفروشد!

گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه به آب زمزم و کوثر هم سفید نتوان کرد
 دردهایم را در ماتمکده دل می سوزانم تا بخندم ونگویم که دلتنگم!..............................

در بیکرانه های زندگی دو چیز افسونم می کند 
                آبی آسمان را که می بینم و می دانم که نیست
و خدایی را که نمی بینم و می دانم که هست

چقدر افسوس خوردن بر زمانهايي كه هرگز بر نخواهند گشت، ويرانم مي كند

گل سرخ  : این منم اولین پیامبر عاشقان ....زبان گنگ و گویای ابراز عشق......منم !
نیلو فر : پیچ و تاب عاشقانه در گرمای وصال را به من تشبیه میکنند ..
رازقی    :فخر فروشان گفت : من مجموعی از هر دوی شما هستم....
نرگس : من یکه تاز عرصه زمستانم...
شقایق : نام دیگر منست.... گل عاشق
محبوب شب : منم محرم اسرار نهان عاشقان !!
لاله :من پیام دلهای عاشق را برای خدا می برم
پامچال :حضور من است که بهار عاشقان را... بیدار می کند.
مریم : عطر من است فضای خلوت عاشقان !
 از آنسوی علفزار صدای هق هق گریه ای دردناک همه گلها را به سکوت کشاند...!صدا... صدای گریه گل نومیدی بود...!

چشم هايم كه بسته مي شوند
تو را مي بينم
چشم هايم كه باز مي شوند
 باز تو را مي بينم
تفاوت اين دو
تنها يک چيز است
دومي دروغ محض
است

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت10:54توسط نونو | |

سلام خوبین بچه ها جونی

اولا به همه خسته نبا شید می گم واسه امتحاناتون که امیدوارم همه خوب  داده باشین.

دوما روز مادر رو به همه ی مامانای گل بخصوص مامان خودم تبربک می گم.

مامانی از خدا می خوام صد سال عمر کنی.بچه ها اخه هیچ کس نمی دونه مامانیه من به خاطر من

چقد غصه خورده.زمانی که عمل کردم اندازه ی هزار سال پیر شد.حالا می خوام واسه ی همه ی مادرای

 زحمت کش یه شعری بذارم البته اگه بد بود که به بزرگیه خودتون می بخشید.

سلام مادر،سلام ای هستیَم
ای پاک دامن،شیرزن!
سلام ای جان شیرینم، فدای هر دو مژگانت
که هر دم هاله ی اشکی به دورش حلقه می بندد
سلام مادر
منم فرزند بی پیر و پشیمانت
که قدر زیستن در دامن و آغوش گرمت را ندانستم
و حالا این چنین در کو هسار، ویلان و سرگردان
فقط با یک امیدی زنده ام شاید که برگردم
الا مادر ببخشایم که قدرت را ندانستم
تو ای تنها درخت باغ متروکم
تو ای تنها امیدم در میان کوره راه زندگی
اگر خواهی که برگردم
اگر خواهی نمیرم
هرگز نمیر مادر

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت15:2توسط نونو | |