|
بگو از چه گریزانی از این درمانده تنها تو نیستی که ببینی
سلام امیدوارم شب عید و یلدا بهتون خوش گذشته باشه.نمیگم مبارکتون باشه عید چون گذشت.من که اصلا بهم خوش نگذشت.اخه خیلی کار کردم تنها خودم بودم بعدش اصلا عادت نکردم مهمون میاد کار کنم.ولی چون ابجی نبود مجبور بودم.خلاصه سنندجم برف بارید خیلی باحال بود. جمعه آزمون قلمچی داشتم هر هفته که می رم ماشین رو می برم بچه ها چشتون روز بدنبینه رفتم ابیدر همون که گفتم کوهه همه یخ بود هرچی دختر با ماشین اومده بودن می ترسیدن برن بالا من جوگیر شدم گفتم من چرا بترسم رفتم بالای بالا.همه نیگا می کردن که چطور رفتم. می خواستم یه جایی دور بزنم که یهو نشد یه فرمون دور بزنم .باید عقب می گرفتم.فکرشو بکنید رو یخ عقب بگیری.اندازه یه مو مونده بود بزنم ماشین رو داغون کنم.دیگه همه پسرا نیگا می کردن و خدا خدا می کردن که بزنم به چیزی اونم پسرا که تا یه دختر می بینن پشت فرمونه دق می کنن.البته بعضی پسرای... دیگه اینقد قران خوندم که خدایا کمکم کن ضایع نشم و بابا قاط نزنه.خیلی خوب ماشین رو دور زدم و خدا جونم بهم کمک کرد که شب بیرون نخوابم بابام می گم.
|
About![]()
سلام من نوشین هستم دختزی تنها خیلی تنها.متولد 22/11/67 یه جورایی انقلابی البته روز تولدم رو میگم یه زمانی خیلی شیطون بودم اما حالا نه رشته کامپیوتر دختری از طایفه کرد از سرزمین کردستان.رانندگیم خیلییییی دوس دارم یعنی وقتی رانندگی می کنم اروم می شم راننده تو جاده هام بابام همیشه میگه تو پسرمی اخه خدا رو شکر دااش ندارم یه ابجی دارم اونم هند دندونپزشکی می خونه 2سالل ازم بزرگتره کوچیکم 11سالشه عاشق رنگ زرد و عاشق داریوش هستم.یه جورایی به قول دوسام وقتی داریوش گوش میدم و دپرس هستم میگن اره دیگه داریوش و عرق سگی و یه نخ سیگار فقط کمه.
Home
|