تبليغاتX
رنگ زرد پاییز
*خدایا این ایه را که بر زبان شریعتی رانده ای بر دل های روشنفکران فرود ار:
که اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف پوچ است و انسان فاقد معنی ;و فاقد مسئولیت است
*خدایا مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان اظطراب های بزرگ غم های ارجمند و حیرت های عظیم به روحم عطا کن.لذت را به بندگان حقیرت بخش  و درد های عظیم بر جانم ریز.
*خدایا اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید"شبه ادم های اندک" را متوجه شوم چه دوست تر میدارم بزرگواری گول خور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن.
*خدایا به من توفیق تلاش در شکست صبر در نومیدی رفتن بی همراه جهاد بی سلاح کار بی پاداش فداکاری در سکوت دین بی دنیا مذهب بی عوام عظمت بی نام خدمت بی نان ایمان بی ریا خوبی بی نمود گستاخی بی خامی مناعت بی غرور عشق بی هوس تنهایی در انبوه جمیعیت دوست داشتن بدون اینکه دوست بدارند: روزی کن
*خدایا به من قدرت تحمل عقیده مخالف را ارزانی کن.
*خدایا رشد عقلی و عملی مرا از فضیلت تعصب "احساس و اشراق محروم نسازد.
سخنانی زیبا از دکتر علی شریعتی
خدايا!
مرا به ابتذال  ارامش و خوشبختي مکشان. اضطرابهاي بزرگ ٫ غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم  عطا کن . لذتها را به بندگان حقيرت ببخش و درد هاي عظيم را به جانم  ريز.
خدايا!
اگر باطل را نمي توان ساقط کرد مي توان رسوا ساخت اگر حق  را نمي توان استقرار بخشيد مي توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و  زنده نگه داشت.
خدايا!
به من زیستنی عطا کن که در  لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی  عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که  زندگی کرده است.
خدايا!
اتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.
خدايا!
به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق  اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست  داشتن از عشق برتر است  !
خدايا!
خدايا تو را سپاس مي گويم که در مسيري که در راه تو  بر مي دارم آنها که بايد مرا ياري کنند سد راهم مي شوند، آنها که بايد بنوازند سيلي  مي زنند،  آنها که بايد در مقابل دشمن پشتيبانمان باشند پيش از دشمن حمله ميکنند و ..... تا در هر لحظه از حرکتم به سوي تو از هر تکيه گاهي جز تو بي بهره  باشم.
+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت23:10توسط نونو |

 

من  دیوانه ام

من دیوانه ام 

من  دیوانه ام
من دیوانه ام چون تو را دوست دارم
من دیوانه ام چون نمی توانم دیگری را دوست داشته باشم
من دیوانه ام چون برای دوست داشتن ِ تو دیگران را دوست ندارم

من
دیوانه ام
چون دیوار ِ بلند ِ خاطره را صیقل می دهم
تا که پرواز را آرزو کنم
و
آینده ی پشت ِ دیوار را نبینم

دیوانه ام چون
باران را دوست دارم
باران ِ شبانه را
دیوانه ام چون سفیدی ِ برف ِ باریده را دوست ندارم
من آسمان ِ برف آلود را می نگرم

دیوانه ام چون بودن ِ تو را به هر چه گل ترجیح می دهم
دیوانه ام چون کاغذ را به گِل ترجیح می دهم
دیوانه ام چون قلم بر دست می گیرم و می گریم
دیوانه ام چون می نویسم
بر آب، بر یخ، بر باد، بر یاد، بر دیوار ِ صدای ِ بلند ِ فریاد
من دیوانه ام

در دوردست ها چشمانم را چراغی نوازش می دهد با تاریکی
لیوانی بر می دارم و قطره می نوشم

چون نمی دانم چرا تو را دوست دارم

دیوانه ام چون غم می پرستم
یار ِ من تنهایی ست
من عشق می خورم

پدیدار می شوم در ذهن ِ خسته ام
سکوی ِ سیاه ِ ذهن ِ مرگ آفرین ِ من ، تو را می خواهد
نسیمی می آید که مرا تا تو می برد
آبی روان است که از خورشید عشق می آورد
برگی خزان است که با خود تولدی دیگر به پا کرده

دیوانه ام
من دیوانه ام
چون تو را می خوانم
تویی که با باد تا تو به خورشید رسیدم

من دیوانه ام

بي موقع آمدم و به موقع خواهم رفتن
بي موقع آمدم و به موقع خواهم رفتن magnify

 

حتی من هم قایقی خواهم ساخت و از این خرابگی فرار خواهم کردن
آنگاه دستانم را در دست فروغ  و کلامم را از سهراب بشنوید

مرا به خاک مسپارید ...  مرا بر دوش باد نهید
مرا در پارچه ی لطیف سفید نپیچید ...  مرا در شمدی، ضخیم ِ رنگین ِ دستبافی نهید که هدیه ای است از
زیبایی

نشانم را تاریخ نزنید ....  من بی موقع آمدم و به موقع خواهم رفتن

هر چه خواهم را آنگاه نخواهم ، با تو بودن ذات من است
سهراب زیباتر می گوید

 
هیچ کس مرا نداند ، مرا بلند بخوانید
آنقدر که بشنود آن که مرا تنها گذاشت و خندید بر من
نه آن قدر بلند که  دلگیر شود  ، آن که مرا تنها گذاشت و خندید بر من 

بگذارید بر من سیلی بزند ،  که خود بوسه بر پایش گذارم


+نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت21:29توسط نونو |
سلام به همه ی اونایی که تنهام نذاشتن.اول از همه ارباب عزیز.هرچی در مورد خوبیهاش بگم کم گفتم.بعدشم استاد خوب و بزرگوار اقای شاهد.ابجی شیوا هم که جای خود دارد.خلاصه از همتون تشکر میکنم.


چه سخت است نگاه به گذشته ی تلخ ِ روزگارم
سردی مهر ِ نیکوکاران
گذشت ِ نگاه از مرگ ِ نزدیک ِ رهگذر
سرمای دست ِ آزادی
بیداری ِ حس
چشمان خیس

پیروزی کز میدان فرار می کرد
ماهی ِ قرمز در بیابان

چشم می نهم بر لبانی خسته
شاید بوسه ای نثار کند
شکار شوم
دندانی از برف
نیشی از باد بر پیکرم نشست
صدا آمد که برخیز و نگاهی بیانداز
هر چه آمدی آب بود و هر چه در پیش
آب است
زندگی سراب است

خلقت اشتباه بود
خدایا ، اشتباه کردی

آغاز کن

+نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت21:16توسط نونو |