|
سلام.خوبین بچه ها؟ نمی دونم چرا از روزای جمعه بدم میاد.خیلی دلگیره.اینقد اعصابم خورد میشه.اخه جایی نذاریم که بریم.بابام اصلا حوصله نداره.منم میگم مامان پاشوبا هم یه دور میریم ابیدر و برمی گردیم.دیگه باماشین میریم برمی گردیم.خلاصه یه مذتیه خیلی درهمم.ریختم به هم.دانشگاه سما هم قبول شدم اخه دولتی هند بودم مریض بودم نشد برگردم خونده بودم.ولی اونام گفتن پرونده ت کامل نیس بهمن برو سر کلاس.اعصابم خورده.مثله همیشه تنها و دلتنگ. سنگ عشق *** *** ***
ميگن خدا وقتي آدم ها رو آفريد بهشون يه خورجين داد كه بندازن روي دوششون. مردم عادت كردند كه عيب هاي خودشون رو بذارن توي جيب عقبي و عيب هاي ديگران رو بذارن توي جيب جلويي. اينطوري عيب هاي خودشون رو كه اون پشته هيچوقت نمي بينن، ولي عيبهاي ديگران كه جلوي روشونه رو به دقت ميبينن. به قول شاعر: نظر به كار مفيدم نمي نمايد كس، هزار ديده نگهبان اشتباه من است. -------------------------- عيسي(ع) روزي از کنار جماعتي ميگذشت، آنان نسبت به پيامبر خدا توهين کردند و سخنان زشت و ناروا گفتند. عيسي(ع) در جواب ايشان سخنان نيک و زيبا فرمود. يکي از حواريون سؤال کرد اي پيغمبر خدا چرا اين حرفهاي زشت را با سخنان خوب پاسخ گفتي. عيسي(ع) فرمود: هر کس آن سرمايهاي را که در وجود خود جمع کرده خرج ميکند، سرمايه ايشان بدي بود و بد گفتند و چون در ضمير من جز نيکويي نبود از من جز نيکويي نبايد خرج شود. ------------------------------------ ابوبکر شبلي که از بزرگترين عرفاست ميگويد روزي شخصي را ديدم که زار زار ميگريست، از او پرسيدم چرا گريه ميکني؟ شخص جواب داد: دوستي داشتم فوت کرده و در غم از دست دادنش ميگريم. گفتم اي نادان چرا دوستي ميگيري که بميرد. ------------------------------- بايزيد به احمد خضرويه که او نيز از عرفاست گفت: احمد تا کي سياحت ميکني و گرد عالم ميگردي؟ احمد گفت: چون آب يک جا ايستد متغير شود. بايزيد گفت چرا دريا نباشي تا هيچ چيز نتواند تغييرت بدهد و آلودهات کند. ---------------------- شيخ عطار داستان صوفي را ذکر ميکند که در راهي با دختر پادشاه همسفر بود، باد پرده محمل را کنار زد، او صورت دختر را ديد و عاشق جمال او شد (به منظور اين که چون حجاب کنار رود جمال جلوه کند، عشق ظهور يابد) دختر که ميخواست آن صوفي عاشق را امتحان کند گفت: گر بيني خواهرم را يک زمان…..تير مژگانش کند پشتت کمان صوفي نادان بدان سوي نگريست، دختر گفت: او را از من دور کنيد که او عاشق نيست. تا کسي در عشق من چون دلنواز ….ننگرد هرگز به سوي هيچ باز --------------------------- کوهنورد ----------------------------------------- ز مردم دل بکن یاد خدا کن.... خدا را وقت تنهایی صدا کن.... در آن حالت که اشکت میچکد گرم..... غنیمت دان و ما را هم دعا کن
|
About![]()
سلام من نوشین هستم دختزی تنها خیلی تنها.متولد 22/11/67 یه جورایی انقلابی البته روز تولدم رو میگم یه زمانی خیلی شیطون بودم اما حالا نه رشته کامپیوتر دختری از طایفه کرد از سرزمین کردستان.رانندگیم خیلییییی دوس دارم یعنی وقتی رانندگی می کنم اروم می شم راننده تو جاده هام بابام همیشه میگه تو پسرمی اخه خدا رو شکر دااش ندارم یه ابجی دارم اونم هند دندونپزشکی می خونه 2سالل ازم بزرگتره کوچیکم 11سالشه عاشق رنگ زرد و عاشق داریوش هستم.یه جورایی به قول دوسام وقتی داریوش گوش میدم و دپرس هستم میگن اره دیگه داریوش و عرق سگی و یه نخ سیگار فقط کمه.
Home
|