تبليغاتX
رنگ زرد پاییز

رنگ زرد پاییز

سلام وبلاگ خوبم تنها رازدار و دوستم هیچکس مثله تو نیست دوستایی که ادعا کردن تنهام نمی ذارن و میان پیشم نیومدن تا یکم دلم خوش باشه.جز دو نفر زینب جان و سودادوست گلم.ابجیم  شنبه رفت تو کشوری که هیچکس رو اونجا نداره غریبه تنهاست وتا یک سال برنمی گرده اما وقتی برگرده خانوم دکتر میشه همش زنگ می زنه و می گه تورو خدا واسم دعا کن واسه اینترنم برگردم ایران دیگه طاقت ندارم منم همش قربون صدقه ش میرم.بخدا ابجیه گل و پاکی دارم.خدایا بهترین چیزها رو نصیبش کن.کلاسامم هر روز میرم حتی جمعه کلاس دارم سرم شلوغه ولی خوب جایه خالی ابجیم با هیچ چیز و هیچ کس پر نمیشه.ایشالله همیشه سلامت باشه.فدات شم اجی جونم همه براش دعا کنید اونجا تنهایی و غریبی رو حس نکنه و واسه اینترنش برگرده.سودا جونم هرکاری می کنم نمی تونم بیام تو وبلاگت.ناراحت نشی.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت20:24توسط نونو | |

سلام به همگی خوبین؟2روزه که از اصفهان و شیراز برگشتیم واااااااااااااااااااااااااااااااای خیلی باحال بود جای همتون خالی بود.با خونواده دوستام رفتیم 6تا دختر بودیم تو شیراز زد به کلم یه خورده خود شیرینی کنم واسه بابایی و ماشین رو ازش بگیرم اول گفت نمی خواد خودم می برمتون و میام دنبالتون اینقد گیر دادم که اجازه رو گرفتم و رفتیم مجتمع خلیج خیلییییییییییییییییییییییی باحال بود ماشین رو گذاشتم پارکینگ یه دور زدیم تو مجتمع و برگشتم ماشین رو وردارم داشتیم میومدیم بیرون افتادیم تو ترافیک حالا ساعت 9 بود و راه هتل رو گم کردیم از یه ماشین پرسیدیم راهو بهمون نشون داد ساعت 10.30 رسدیم هتل خلاصه مجردی خیلی بهمون حال داد.ولی شب بعدش برگشتیم اصفهان با بچه ها رفتیم تو یه سری از خیابونا دور زدیم وقتی برگشتیم فشارم اومد پایین وحالم بد شد مجبور شدیم بریم بیمارستان وگفتن فشارت 8 و باید سرم وصل کنی سرماخوردگیه شدیدم داشتم اونشب یه قرص بهم دادن اینقد کسل بودم نمی تونستم حرف بزنم و خوابیدم دوستام وابجیمم 1ساعت بعد از من خوابیده بودن می گفتن تو نبودی اصلا حال نداده.2کیلو کم کردم این چند روز. ابجیم جمعه داره میره یه هفتس دلم گرفته م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.م.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست....

+نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت12:29توسط نونو | |