|
" سیب سوخته تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی
دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی به تاریکی
گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ بگیر از چشمای کورم
عذاب کهنه ی خوابُ من از تکرار بیزارم از این
لبخند پژمرده از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم
برده میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره سر
راه بهشت من درخت سیب می کاره چرا گریه ام نمی
گیره مگه قلب من از سنگه خدایا من کجا میرم کجای
جاده دلتنگه چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته دلم پیر
و پریشونه یه کاری کن جوون باشم پرنده بودن آسونه
کمک کن آسمون باشم تا الان هیچ گنجشکی نگفته من
قفس میخام آهای دنیا خفه م کردی ولم کن من نفس
میخام خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه "
این شعرها دیگر برای هیچکس نیست
|
About![]()
سلام من نوشین هستم دختزی تنها خیلی تنها.متولد 22/11/67 یه جورایی انقلابی البته روز تولدم رو میگم یه زمانی خیلی شیطون بودم اما حالا نه رشته کامپیوتر دختری از طایفه کرد از سرزمین کردستان.رانندگیم خیلییییی دوس دارم یعنی وقتی رانندگی می کنم اروم می شم راننده تو جاده هام بابام همیشه میگه تو پسرمی اخه خدا رو شکر دااش ندارم یه ابجی دارم اونم هند دندونپزشکی می خونه 2سالل ازم بزرگتره کوچیکم 11سالشه عاشق رنگ زرد و عاشق داریوش هستم.یه جورایی به قول دوسام وقتی داریوش گوش میدم و دپرس هستم میگن اره دیگه داریوش و عرق سگی و یه نخ سیگار فقط کمه.
Home
|