تبليغاتX
رنگ زرد پاییز

رنگ زرد پاییز

" سیب سوخته تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره سر راه بهشت من درخت سیب می کاره چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته دلم پیر و پریشونه یه کاری کن جوون باشم پرنده بودن آسونه کمک کن آسمون باشم تا الان هیچ گنجشکی نگفته من قفس میخام آهای دنیا خفه م کردی ولم کن من نفس میخام خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه "


" به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست * خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست* به دنبالش نگرد * خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست* خدا در قلبی است که برای تو می تپد* خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد* خدا آن جاست* در جمع عزیزترین هایت* خدا در دستی است که به یاری می گیری* در قلبی است که شاد می کنی* در لبخندی است که به لب می نشانی* خدا در یر و بتکده و مسجد نیست* گشتنت زمان را هدر می دهد* خدا در عطر خوش نان است* خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی* خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن* خدا آن جا نیست* او جایی است که همه شادند* و جایی است که قلب شکسته ای نمانده* در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش* در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش* باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست* زندگی چالشی بزرگ است* مخاطره ای عظیم* فرصت یکه و یکتای زندگی را* نباید صرف چیزهای کم بها کرد* چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد* زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد* زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم* و سپیده دمان از آن بیرون می رویم* فقط چیزهایی اهمیت دارند* چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند* همچون معرفت بر الله و به خود آیی* دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم* دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم* سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند* کسانی که از دنیا روی برمی گردانند* نگاهی تیره و یأس آلود دارند* آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند* خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم* سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید: آیا «زندگی» را «زندگی کرده ای»؟ "

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت21:35توسط نونو | |

 

این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست

نه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست

آن‌قدر تنهایم که حتی دردهایم

دیگر شبیه دردهای هیچ‌کس نیست

حتی نفس‌های مرا از من گرفتند

من مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیست

دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم

که هیچ‌کس این‌جا برای هیچ‌کس نیست

باید خدا هم با خودش روراست باشد

وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست

من می‌روم هرچند می‌دانم که دیگر

پشت سرم حتی دعای هیچ‌کس نیست

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت19:33توسط نونو | |