سلام امیدوارم شب عید و یلدا بهتون خوش گذشته باشه.نمیگم مبارکتون باشه عید چون گذشت.من
که اصلا بهم خوش نگذشت.اخه خیلی
کار کردم تنها خودم بودم بعدش اصلا عادت نکردم مهمون میاد کار کنم.ولی چون ابجی نبود
مجبور بودم.خلاصه سنندجم برف بارید خیلی باحال بود.
جمعه آزمون قلمچی داشتم هر هفته که می رم ماشین رو می برم بچه ها چشتون روز بدنبینه
رفتم ابیدر همون که گفتم کوهه همه یخ بود هرچی دختر با ماشین اومده بودن می ترسیدن برن
بالا من جوگیر شدم گفتم من چرا بترسم رفتم بالای بالا.همه نیگا می کردن که چطور رفتم. می
خواستم یه جایی دور بزنم که یهو نشد یه فرمون دور بزنم .باید عقب می گرفتم.فکرشو بکنید رو
یخ عقب بگیری.اندازه یه مو مونده بود بزنم ماشین رو داغون کنم.دیگه همه پسرا نیگا می کردن
و خدا خدا می کردن که بزنم به چیزی اونم پسرا که تا یه دختر می بینن پشت فرمونه دق می
کنن.البته بعضی پسرای... دیگه اینقد قران خوندم که خدایا کمکم کن ضایع نشم و بابا قاط
نزنه.خیلی خوب ماشین رو دور زدم و خدا جونم بهم کمک کرد که شب بیرون نخوابم
واسه
بابام می گم.

