تبليغاتX
رنگ زرد پاییز -

 

من  دیوانه ام

من دیوانه ام 

من  دیوانه ام
من دیوانه ام چون تو را دوست دارم
من دیوانه ام چون نمی توانم دیگری را دوست داشته باشم
من دیوانه ام چون برای دوست داشتن ِ تو دیگران را دوست ندارم

من
دیوانه ام
چون دیوار ِ بلند ِ خاطره را صیقل می دهم
تا که پرواز را آرزو کنم
و
آینده ی پشت ِ دیوار را نبینم

دیوانه ام چون
باران را دوست دارم
باران ِ شبانه را
دیوانه ام چون سفیدی ِ برف ِ باریده را دوست ندارم
من آسمان ِ برف آلود را می نگرم

دیوانه ام چون بودن ِ تو را به هر چه گل ترجیح می دهم
دیوانه ام چون کاغذ را به گِل ترجیح می دهم
دیوانه ام چون قلم بر دست می گیرم و می گریم
دیوانه ام چون می نویسم
بر آب، بر یخ، بر باد، بر یاد، بر دیوار ِ صدای ِ بلند ِ فریاد
من دیوانه ام

در دوردست ها چشمانم را چراغی نوازش می دهد با تاریکی
لیوانی بر می دارم و قطره می نوشم

چون نمی دانم چرا تو را دوست دارم

دیوانه ام چون غم می پرستم
یار ِ من تنهایی ست
من عشق می خورم

پدیدار می شوم در ذهن ِ خسته ام
سکوی ِ سیاه ِ ذهن ِ مرگ آفرین ِ من ، تو را می خواهد
نسیمی می آید که مرا تا تو می برد
آبی روان است که از خورشید عشق می آورد
برگی خزان است که با خود تولدی دیگر به پا کرده

دیوانه ام
من دیوانه ام
چون تو را می خوانم
تویی که با باد تا تو به خورشید رسیدم

من دیوانه ام

بي موقع آمدم و به موقع خواهم رفتن
بي موقع آمدم و به موقع خواهم رفتن magnify

 

حتی من هم قایقی خواهم ساخت و از این خرابگی فرار خواهم کردن
آنگاه دستانم را در دست فروغ  و کلامم را از سهراب بشنوید

مرا به خاک مسپارید ...  مرا بر دوش باد نهید
مرا در پارچه ی لطیف سفید نپیچید ...  مرا در شمدی، ضخیم ِ رنگین ِ دستبافی نهید که هدیه ای است از
زیبایی

نشانم را تاریخ نزنید ....  من بی موقع آمدم و به موقع خواهم رفتن

هر چه خواهم را آنگاه نخواهم ، با تو بودن ذات من است
سهراب زیباتر می گوید

 
هیچ کس مرا نداند ، مرا بلند بخوانید
آنقدر که بشنود آن که مرا تنها گذاشت و خندید بر من
نه آن قدر بلند که  دلگیر شود  ، آن که مرا تنها گذاشت و خندید بر من 

بگذارید بر من سیلی بزند ،  که خود بوسه بر پایش گذارم


+نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت21:29توسط نونو |